آخرین ضمیمه ی وب : خب همانطور که در یادداشت نقد بازی گلشیفته فراهانی پیشبینی کرده بودم، بازی گلشیفته فراهانی در درباره الی، باز هم زیر سایه ی فیلمنامه و کارگردانی اصغر فرهادی قرار گرفت. درباره الی دیشب از مجموع ۵ جایزه ی اصلی جشنواره(فیلم و فیلمنامه و کارگردانی و دو جازیزه ویژه هیئت داوران)، دو جایزه ی بهترین فیلمنامه و جایزه ی ویژه ی هیئت داوران را دریافت کرد و سه جایزه دیگر، به نمایندگانی از استرالیا، چین و فلسطین رسید. بدیهیست که همانطور که گفته بودم، وقتی هیئت داوران با فیلمنامه و کارگردانی بزرگ فرهادی رو به رو می شوند و مجبور به اهدای جایزه به آن می گردند، مجبورند که برای عدم دلخوری سایر شرکت کنندگان، جایزه بازیگری را به سایر فیلمها اهدا کنند. تا نگویند که چرا همه جوایز به یک فیلم داده شده است! و باز هم در یادداشت پیشین گفته بودم که معمولا جوایز بازیگری را به بازیگران فیلمهایی می دهند که سهمی از جوایز اصلی جشنواره نداشته اند. جالب است بدانید که جایزه بهترین بازیگر مرد، به نماینده ی سینمای ژاپن، و جایزه بهترین بازیگر زن، به نماینده سینمای کره رسید. دو نماینده از دو سینمای بزرگ و مدعی آسیا، که سهمی از جوایز اصلی جشنواره نداشته اند. حال اگر برای مثال فیلم مادر(کره جنوبی) جایزه بهترین فیلم و یا کارگردانی را دریافت کرده بود، حال جایزه بهترین بازیگر زن در دستان گلشیفته فراهانی بود.
می توان به راحتی مشاهده کرد که جشنواره ها، در بعد قضاوت پیرامون بازیها، بیشتر یک نوع "بازی" هستند که به جای قضاوت مطلق در مورد یک بازی، نوعی مصلحت سنجی می کنند. مصلحتی که در جشنواره ی فجر، در بخش فیلم و فیلمنامه هم هست، اینجا تنها در بعد بازیگری به چشم می خورد. برای همینست که هیچگاه برای بازیگرها، جوایز امتیازی محسوب نمی شوند و تنها یک نوع تشویق و شارژ روحی هستند و نه امتیازی در کارنامه. رضا ناجی اگر آواز گنجشک ها موفق به دریافت یک جایزه اصلی از فستیوال های برلین و آسیا پاسفیک می شد، قطعا حالا جایزه بهترین بازیگری را از این دو فستیوال در دستش نداشت. اما از شانسش، بازی او، بر کل فیلم می چربید. حال اگر گلشیفته همین بازی درخشانش را در فیلمی متوسط ارائه داده بود(فرض کنید همین درباره الی متوسط از کار در می آمد) حالا احتمالا خرس نقره ای برلین و جایزه آسیا پاسفیک در دستانش بود(یا به یاد بیاورید جوایز مصلحتی و دلجویانه ی بازیگری را در فستیوال فجر اخیر خودمان). یعنی آنقدر جوایز بازیگری از روی بخت و اقبال و اما و اگر است. اگر مثلا میم مثل مادر در فستیوال های داخلی و خارجی شرکت می کرد و درباره الی هم فیلم بزرگی در نمی آمد، حالا گلشیفته فراهانی با این دو بازیش در این دو فیلم، ۴، ۵ جایزه معتبر دیگر نیز داشت. اما حالا که به همین دلائل این جوایز را ندارد، آیا تاریخ این بازیهای درخشانش را فراموش خواهد کرد؟ و آیا کسانی که مجموعه ی این حوادث در جهت جایزه گیریشان حرکت کرده، نسبت به او(امثال او) در تاریخ، برتری دارند؟
به هر حال خوشحالیم برای درخشش دوباره ی درباره الی، که رکورددار تعداد کاندیداتوری و جوایز از این فستیوال خوب گردید. خودمان را هم آماده کرده ایم برای روز با شکوه اعلام اسامی نامزدهای بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار. تا همه با هم جشن بگیریم موفقیت این بزرگ فیلم سینمای ایران را. و حالا که در این آخرین ضمیمه و آخرین خطهای این وب هستیم، حالا که نگاه می کنم، می بینم در این مدت طویل، کم حرف حساب نزدیم. که تحلیلهایمان از روی تحلیل و حساب بودند و نه بزن در رویی و پا در هوایی و دروغ. که چقدر پیشبینی هایمان درست از آب درمی آیند. آسیا پاسفیک هم که آخرینش بود. پس دعا کنید که پیشبینی آخر یادداشت پایانی وب هم درست دربیاید. که نتیجه این یکی، چند سال بعد معلوم می شود...
۱
کات/ پایان!
خب. این آخرین پست این وب است. بلاخره به آخرش رسیدیم. به همین دلیل بود که چند هفته برای این پست نگران بودم. این آخرش است. از همه می خواهم که تا خط آخر این طولانی ترین یادداشت این وب را با دقت بخوانند و بیایند. طرز تدوین این یادداشت، غیر خطیست و گاهی هم اندکی به سبک تارانتینویی و بیل را بکشیست. پس زیاد بالا و پایینش نکنید. اما چقدر احساس می کنم این ساختار، مناسب این یادداشت است. علت انتخاب این ساختار برای این یادداشت، اینست که در این آخرین یادداشت، قرار به دو روایت مجزا به شکل موازی بود : اول روایت چگونگی شکل گیری این وب و شرح سختی ها و گذرش تا به امروز، و دیگری روایت ماجرای گلشیفته فراهانی از آغاز جنجال آفرینیش و مصائبش، تا به امروز. به همراه یک خط فرعی دیگر. پس با تمرکز بالایی آن را بخوانید. این یادداشت آخر - چون آخرین است - صراحت دو چندانی نسبت به گذشته دارد. بی پرده و رک، در مورد خیلی چیزها و پدیده ها و اشخاص نوشته شده، که امیدوارم همه علتش را درک کنند.
فصل آخر - و اما شما
حالا که به پایان راه این وب رسیده ایم، دلم می خواهد تک تک شما، تک تک شما کسانی که حتی به صورت اندک پیگیر این وب بوده اید، بیایید و نظر محکم و صریحتان را در باب آن بگویید. من این را از تمام دوستان و نا آشنایان می خواهم. می خواهم بهترین و بدترین روزها و دوران های این وب را بگویید. بهترین و بدترین خاطره ای که از آن دارید. بزرگترین نقطه ی قوت و نقطه ی ضعف آن. بزرگترین مشکل و بزرگترین تفاهمی که با آن و مطالبش داشته اید را بازگو کنید. دوست دارم در این آخرین یادداشت، در انتهای این مسیر طولانی یک و نیم ساله و پر ماجرا، دیگر رودربایستی و سانسور به میان نباشد...
فصل اول - حضور ما
مي گويند هر هنرمندي، بيشتر از همه، متعلق به نسلش است. به هر جا وصلش کنی، بیشتر از همه، متصل به نسل خویش است. ما ستايشگر هنرمندانی چون عزت الله انتظامی هستيم. اما بيشتر از ما، کساني امثال او را مي فهمند و دوست دارند که متعلق به نسل خودش باشند و يا در سالهاي آغازين حرکت و درخشش، شاهد پوياييشان بر روي پرده. همينطور است در مورد ديگران. تک تک ما عاشق خسرو شکيبايي بوديم و هستيم. اما بيشتر از ما، کساني او را مي فهمند و عاشقشند که از نسل خود او هستند و با او رشد کردند. و کساني که سالهاي آغاز درخش اش را بر روي پرده ديدند. کساني که هامون را همان زمان، بر روی پرده به ضیافت نشستند و با "هامون اش" انس گرفتند. اين قاعده در همه جا و همه حالتي صدق مي کند.
اما ما چرا به سراغ گلشيفته فراهاني آمديم؟ چرا به او پرداختيم؟ حکايت گلشيفته نيز همچون حکايت ديگر هنرمندان است. گلشيفته فراهاني(و هر هنرمند خوب جواني) را همه تحسين مي کنند. از هر قشر و هر سن و سالي. پانزده ساله و سي ساله و هفتاد ساله ندارد. همه بازيهاي خوب او را ستايش مي کنند. اما اصل مطلب اینست که ؛ قدر زر، زرگر شناسد. گلشيفته فراهاني و گلشيفته فراهاني ها را بيشتر از همه، هم نسليهاي خودش، کساني که همزمان با او رشد کردند و عاشق سينما شدند، مي فهمند و دوست دارند. کساني که وقتي او با بوتيک عمق سينما را شناخت، همزمان با همان بوتيک عمق سینما را شناختند و عشقشان حرارت گرفت. مسعود کيميايي را خيليها و از هز نسلي دوست دارند. اما بيشتر از همه، آن کساني که با قيصر رشد يافتند و آن را همان موقعش بر روي پرده ديدند. هر هنرمندي را نسل خودش است که بايد دريابد. و يا بيشتر دريابد. گلشيفته فراهاني، جداي آنکه هنرمندي براي تمام ايرانيان است، اما هنرمندي از نسل ماست. پس ما بيش از همه او را مي فهميم و دوست مي داريم. اين ماييم که بايد بيش از همه پشتش بايستيم و هوايش را داشته باشيم. همانگونه که او دغدغه اش دغدغه ماست و فرياد نسل ما.
من در آغاز کار، به خاطر ديني که به او، به خاطر عيشی که از بابت همان آثار سالهاي نخستينش داشتم، به خاطر احساسي که بدلیل درک او و نزديکي بابت همنسلي مي کردم، بابت تواناييهاي بي حد او، و براي قدرداني و کمک به او، تصميم به فعاليتي در خور شان هنر او کردم. که بعدها بتوانيم بگوييم ما اين هنرمند را در همان زمان خودمان شناختيم و قدر دانستيم. و بابتش افتخار هم بکنيم که از زمانه مان عقب نبوديم. در تاسيس اين وب، هدف من و دوستانم آن بود که اين وب، مثل ديگران نباش. به سينما و دنياي آن به گونه اي تخصصي بپردازد. همانگونه که نويسندگانش آن زمان همينگونه بودند. تصميم بر اين بود که با رعايت تمام اصول حرفه اي در وب نويسي، سطح اين وب را از سطح معمول اين قبيل وبها بالاتر ببريم. تلاشمان اين بود که با دوري از کپي برداري و مطالب سطحي و زرد و بي مايه، جلوه اي نو و بکر به اين وب بدهيم. که مطالبش و فضايش با دوري از زردي و ابتذال و بي خاصيتي، داراي قدرت و تازگي و صلابت باشند. در اينراه و در راه خبررساني و تحليل، تا حدودي موفق بوديم. هر چند در مقاطع مختلفي، بنا به دلايلي گوناگون، افت و خيزهاي مکرري داشتيم که هيچ کدامش مطابق ميل ما نبود.
فصل چهارم - دوری او
اتفاقاتی که برای گلشیفته فراهانی افتاد و او را رهسپار هالیوود کرد، همچون درباره الی، بر حسب حوادثی رگباری و سببیت شکل گرفت. گلشیفته فراهانی زمانی که تصمیم به بازی در مجموعه دروغها را گرفت، هدفش ترک سینمای ایران نبود. وگرنه اصرار به حضور با حجاب در این فیلم نمی کرد و در انتها هم برای احتیاط بیشتر، درخواست درآوردن حدود نیمی از بازی خود را نداشت. گلشیفته فراهانی تنها برای تجربه ی حضور در هالیوود و بازی در فیلمی از ریدلی اسکات و در مقابل لئوناردو دیکاپریو، تصمیم به حضور در این فیلم گرفت و پس از آنهم در این مورد سکوت کامل اختیار کرد و در یک فیلم ایرانی دیگر نیز بازی کرد. اما پس از آن گلشیفته فراهانی که فکر می کرد بابت حضور باحجابش در هالیوود و فیلم اسکات مورد ستایش قرار می گیرد، با وقایعی غیر قابل پیشبینی(که فقط در ایران اتفاق می افتد) مواجه شد. مسئولان امنیتی کشور، مدتی قبل از مطبوعاتی شدن بحث این فیلم، او را فراخواندند و چندین بار او را مورد بازجویی و توهین قرار دادند و اجازه خروج از کشور برای بازی در فیلم شاهزاده پارسی را به او ندادند(که جالب است عده ای، این موارد را آن زمان باور نمی کردند. ولی با شکل گیری حوادث اخیر، عجیب باورشان شد!). این حوادث موجب ناراحتی و کینه ی گلشیفته فراهانی شد، که متعاقبا عزم خروج از ایران را در او جزم کرد و اگر برای حفظ موقعیتش در سینمای ایران تصمیم داشت باحجاب بر روی فرش قرمز مجموعه دروغها برود، اما دیگر از روی حب و بغض، این فکر را نیز از ذهنش خارج کرد. در نهایت هم تهدیدهای جناح تندرو و ترس گلشیفته فراهانی از بابت بازگشت، موجب یک توفیق اجباری شد و آن ترک سینمای ایران و حضور در سینمای بین الملل بود.
فصل دوم - برنامه ها و اميدها
يکي از ايده هايي که در زمان تاسیس وب، در ذهن من و دوستانم بود، اين بود که جداي استمرار در خبررساني و تحليل خوب و جامع، بتوانيم کمکي در رشد و افزايش سطح سواد خوانندگان نسبت به سينما، و يا هنرمند مورد نظر کنيم. حتي در آن مقاطع طرح بحث هفته نيز اجرا شد، که بنا به دلايلي از جمله بدقولي و کم وقتي، به سرانجام خوبي نرسيد. اما يکي از هدفهای اصلي بنده آن بود که فضاي کامنتها را از نکبت و ابتذالي که در اغلب اينگونه وبها بود، خارج کنم. تلاش بر اين بود که فضاي وب کاملا مدرن، به روز و دموکرات باشد. تلاش بر اين بود که به کسي توهين نشود و کسي رنجيده از اين وب نرود. تلاش بر اين بود که جا براي عقايد همه باشد و هيچ شخصي بابت عقايدش مورد اهانت قرار نگيرد و هيچ کامنتي از جانب هيچ کس، مورد سانسور و قلع و قمع قرار نگيرد... مگر آنکه نويسنده اش بيش از حد از دايره ي ادب خارج شده باشد. مي خواستم و مي خواستيم در قسمت کامنتها حرفي از مسلائل بي ارزش و سطحي زده نشود. حرفي از مسائل شخصي زده نشود. حرف هاي لوس و خاله زنکي به ميان نيايد. و البته فضاي کثيف و گند و مبتذل کاملا کنترل شود و شکل نگيرد.
نه فقط سايتهاي سرشناس سينمايي، بلکه اکثر وبها و حتی وبهاي برخی از دوستان خوبم، در قسمت کامنتهايشان دچار رواج ابتذال هستند. نيت دوستان خوب من برقراري دموکراسي و دادن حق صحبت به تمام افراد است. حتي اگر با شديدترين لحن، مخالف نظر و علائقشان حرفي زده شود. نيت دوستان من پاک و بزرگ است. اما مسئله اينجاست که آيا ما نبايد به اندازه ي سهم و توان خودمان، تلاشي براي بهبود وضعيت فرهنگي کشورمان داشته باشيم؟ و آيا تلاش براي بهبود وضعيت اسفبار محيط نت، تلاشي لازم و مهم نيست؟ آيا ما نبايد تلاش کنيم تا آرام آرام همه ي افراد ياد بگيرند که به شخصيت يکديگر احترام بگذارند و از دامنه و ساحت ادب خارج نشوند؟ از همين رو، نگارنده تمام تلاشش اين بود که در عين حال که فضايي باز و دموکرات را براي بيان تمام عقايد ايجاد می کند، بتواند از سویی کنترل کاملي نیز بر روي جو داشته باشد و کاملا دوستانه، اما شديدا مقتدرانه عمل کند تا هيچ فردي در گام اول جرات نکند و در گامهاي بعدي، در شان خودش نداند که به مسائل زرد و مبتذل رو بياورد و يا شخصيت و حرمت کسي را مورد توهين و هتاکي قرار دهد.
فصل پنجم- شجاعت در مسیر او
گلشیفته فراهانی به گمانم اصلا نباید در این سینما ادامه می داد. دیگر چیزی نیست که او به آن در سینمای ایران دست نیافته باشد. او تنها در ۲۵ سالگی، کوله باری از افتخارات را بدست آورد که خیلی ها حسرت آن را دارند. او در این سن و سال تجربه ی دو بار همکاری با دو شاهکار داریوش مهرجویی، همکاری در قالب نقش نخست زن فیلمهای کارگردان خوب و شاخص جنگ، یعنی عزیزالله حمید نژاد و رسول ملاقلی پور و ابراهیم حاتمی کیا، همکاری با کارگردان شاخصی چون کمال تبریزی، همکاری در قالب شاه نقشهای دو شاهکار استادان جوان سینمای ایران، یعنی حمید نعمت الله و اصغر فرهادی، و همکاری در فیلم کارگردان خوش قریحه و شاخصی چون بهمن قبادی و استاد تئاتری چون علی رفیعی را بدست آورد. به اینها اضافه کنید حالا همکاری با ریدلی اسکات شهیر و رولند جافی سرشناس را. فستیوالی از نقش ها و فیلم های مهم و کارگردان بزرگ و محبوب، در کارنامه گلشیفته فراهانی به چشم می خورد. چند سال حضور حرفه ای در سینما و متعاقبش چند شاهکار و چند فیلم خوب. کدام بازیگر جوانی در تاریخ سینمای ایران، همچین کارنامه ای داشته است؟ او به همه چیز رسید. فیلمهایش ۴ سال پشت سر هم در رده های اول تا سوم گیشه ایستادند. ۳ سال پشت سر هم فیلمی از او سیمرغ مردمی جشنواره را گرفت. از همان جشنواره دولتی در حالیکه سه فیلم حاوی سه بازی ماندگارش در جشنواره شرکت نکردند، سه بار کاندید سیمرغ و سه بار هم کاندید تندیس زرین شد و در ۱۴ سالگی هم سیمرغ گرفت.
او در همه جور فیلم و نقشی هم حضور یافت. نترسید که اگر حالا در درام سیاه میم مثل مادر بازی کرده و اسطوره ی خیلیها شده، بیاید و سریعا بعدش در یک فیلم کمدی فانتزی بازی کند(یعنی یک چرخش ۱۸۰ درجه ای). و بعدتر هم نترسید که بعد از این فیلم فانتزی و با چهره ای شیک، برود در فیلمی نقش دختری نوجوان را با از هم پاشیدن چهره اش بازی کند. او ترسی از اینکه در یک فیلم مثل سنتوری زیر سایه ی نقش اول مرد باشد و یا در فیلم دیگری جون نیوه مانگ تنها در بیست دقیقه پایانی حضور داشته باشد، نداشت. فرقی بین آنها و اینکه همچون میم مثل مادر و درباره الی فیلم را بدستش بگیرد قائل نبود. برای او فقط توان نقش و محتوا و ساختار فیلمنامه مهم بود. گلشیفته فراهانی از ریسک کردن هراسی نداشت. او هراسی نداشت که با ۲۲ سال نقش یک زن ۳۵ ساله را بازی کند و بار فیلم را بر دوش بکشد. او هراسی نداشت با آنکه می دانست مردم از او پس زمینه نقش های مظلوم و معصوم و میم مثل مادر را دارند، بیاید و در یک کمدی نامتعارف بازی کند. او چون چهره اش بیش از همه مناسب نقش های رمانس بود، تلاشی برای حضور ثابت در این آثار نکرد و از بازی در فیلمهای روستایی نیز نهراسید. حال گاهی این ریسک ها همچون میم مثل مادر کاملا جواب می دهد و تبدیل به یک اتفاق می شود، و گاهی هم همچون همیشه پای.... چندان جواب نمی دهد و انتقادات زیادی به او می شود. اینهایش دیگر مهم نیست. تنها چیزی که مهم است، اینست که او توان و جرات ریسک کردن را داشت و دارد. اگر بداند حاصل بازی در یک نقش، یا عالی است یا بسیار بد، ریسکش را می پذیرد. از پذیرفتن نقشهای گوناگون و فیلمهای گوناگون(هر ژانر) ابایی ندارد و نمی رود پشت عناوین جعلی و بزدلانه ای چون گزیده کاری پنهان شود. که صرفا بهانه ای برای پوشاندن عدم جرات ریسک کردن است. چون یک طرف ریسک، برد است و طرف دیگرش باخت. حالت بینابینی ندارد.
فصل سوم - مسیر ما - قسمت اول
دوستان همراه، مي دانند که اين وب مصائب و دشواري هاي بسياري را از سر گذراند. تجربه ي دو بار فيلتر، دو بار هک، و يک درگيري داخلي، در طي يک و نيم سال فعاليت، چيزيست که زيادي به چشم مي خورد و جلب توجه مي کند. دو بار فيلتر و دو بار هک شدن وب، حاصل در ديد بودن وب بود و آن درگيري هاي دروني، مايه ي شرمندگي ما. اما جداي تمام اين سختي ها که خودشان هر کدام تاثير بسياري و در واقع لطمات سنگيني بر وب و داشته هايش وارد کردند، سخت ترين برهه از فعاليت اين وب، همان آبان سال 87 بود. باز هم دوستان همراه در جريانند که در آن مقطع، اين وب در زير چه هجمه ی فشار فزاينده اي قرار داشت. همان زمانیکه ماجراي حضور گلشيفته فراهاني بر روي فرش قرمز و مهاجرتش به آمريکا، جنجال مافوق عظيمي به راه انداخته بود. روزانه ده ها کامنت فرستاده مي شد که نيمي از آنها حاوي حرفهاي رکيک و توهين هاي شديد و نيمي از نيم ديگر هم حاوي حملات و انتقادات تندي بودند. ما در آن زمان حتي کامنتهاي حاوي واژه هاي رکيک را که نويسندگانشان آشکارا نيت کثيف و مغرضانه ای داشتند را هم با حذف دشنام هايشان، تاييد و در معرض ديد قرار داديم.
شايد آن برهه، بدترين دوران ما از حيث رفتاري باشد. شايد ما هيچ وقت به اين اندازه عصباني و تند نبوديم. نگارنده هيچ گاه به اندازه ي آن مقطع، جواب مخالفان را تند و نيشدار نداد. علتش اما شوکي بود که به همه، از جمله ما وارد شده بود. حضور ساده ي گلشيفته فراهانی بر روي فرش قرمز و پناه بردنش به دامان غرب، از دست بازجويان، چيزي نبود که لايق اينهمه توهين باشد. دليلي نبود که از يک سو متحجران و عقب افتادگان و غارنشينان، تحت عنوان دیندار و حزب الهي بيايند و هر چه از دهانشان در مي آيد نثار او کنند و از سویی دیگر، انبوهي از دختران، بيايند و سر هيچ و پوچ فحش هايشان را پیشکش او نمایند. دختراني که يا مشکل عدم موفقيت دارند و يا عطش شهرت و يا عدم زيبايي و... . دختراني که طبق رسم رايج ايرانيان و به خصوص زنان نسبت به زنان، چشم ديدن موفقيت يکديگر را ندارند. او لايق اينهمه توهيني که از جانب مسئولان و انبوهي سايت و روزنامه حاميشان ميشد، نبود. او لايق اينهمه توهين و افترا و حسادت و کينه از جانب هم حرفه ايهايش نبود. با اين اوضاع و آن فضاي کثيفي که شکل گرفته بود، طبيعتا ما هم نمي توانستيم مثل هميشه و در کمال خونسردي به همه چيز نگاه کنيم و پاسخ دهيم. آن مقطع، مقطعي بود که نگارنده و دوستانش، تحت تاثير و ناراحت از فضا، تحمل انسانهاي واپس گرا و جا مانده از زمان و مغرض را نداشتند و با خشونت زيادي، پاسخ آنها را مي دادند. که حالا پس از گذر يکسال که نگاه مي کنيم، مي بينيم که آن افراد و آن عقايد، اصلا لايق پاسخگويي نبودند.
فصل ششم - تاریکی های مسیر او - قسمت اول
قبلا به این مسائل اشاره کردم که گلشیفته فراهانی اگر حالا در هالیوود است، قبل از هر چیزی، به جرات و شجاعت و توان ریسک پذیری، و البته میل به خنثی نبودنش مربوط است. اما خب طبیعتا او باید برای انتخاب این مسیر، جدای سختی های معمول و فشارهای افراد مشخص، توهینها و کینه ها و حسادت ها و نامروتی های خودی ها را هم تحمل کند. قبلا به رفتارهای توهین آمیز مجلات معتبری چون ماهنامه فیلم اشاره کردم. که انگار گلشیفته فراهانی در درباره الی حضور ندارد. این تازه اولش است. هنوز مانده. هر چقدر او موفق تر شود و به جلوتر برود، حسادت ها و توهین ها از داخل بیشتر می شود و بیشتر سعی می شود تا پیشینه ی او را نیز تخریب کنند. این نه فقط از طرف نهادهای دولتی، بلکه از جانب نهادهای خصوصی و اهالی سینما نیز شکل خواهد گرفت. قبلا هم گفتم. راه برای موفقیت تمام و کمال گلشیفته فراهانی باز است. تمام المان های لازم، در او موجود است ؛ جوانی، زیبایی، انگیزه، استعداد، توانایی، و جرات. پس می توان به آینده اش خوشبین بود. شهره آغداشلو، بازیگر پر سن و سال ایران، برای بازی نه چندان شاخصش در فیلم خانه ای از شن و مه، کاندید اسکار شد و حالا هم یکی از پرکارهای عرصه سینما و تلویزیون است. آن از شهره آغداشلو بود. پس گلشیفته فراهانی که از همه لحاظ بر آغداشلو برتری دارد، چرا نتواند؟
حرف از المانهای موفقیت او زدم و از دل و جرات و قدرت ریسک پذیری اش گفتم و یاد سخنان چند وقت پیش بهرام رادان افتادم. بهرام رادان، که همواره بازیگر مورد تحسین و اعتمادم بوده و هست و خواهد بود و یکی از بهترین های نسلش است و با سنتوری به قله ای رفیع دست یافته، چند وقت پیش با حضور در کارگاه آزاد فیلم و گفت و گو با جوانان علاقمند به بازیگری، حرفهایی زده که مو را به تن انسان سیخ می کند. بهرام رادان که دوست صمیمی گلشفته فراهانی و همسرش بوده و البته جزو طرفداران همیشگی بازیهای او، در اظهاراتی که شدیدا با طعنه خطاب به گلشیفته گفته شده است، بیان داشته که حضور در فیلمهای جهانی کاری ندارد و مهم آنست که به ارزش های مردم و ملتمان پشت نکنیم! خب اگر مشکلی در رابطه بهرام رادان با گلشیفته فراهانی پیش آمده، به ما مربوط نیست. اما سوال اصلی تر اینجاست که چرا یک بازیگر توانا همچون بهرام رادان، که او هم همچون گلشیفته فراهانی، تمام المانهایی چون جوانی، زیبایی، استعداد، انگیزه و توانایی برای موفقیت در عرصه های جهانی را دارد، صرفا به خاطر اینکه فقط همچون گلشیفته فراهانی قدرت ریسک کردن را ندارد، باید برای توجیه کار خودش و پایین آوردن ارزش کار دیگران، رو به حرفهایی بیاورد که بیشتر مناسب ذهنهاییست که شعارهای ایدئولوژیک ۳۰، ۴۰ سال پیش را زایمان کردند و اینروزها هم فقط یک سری آدم "خاص" آن حرفها را می زنند؟ آیا به راستی مردمان امروزی و مدرن طبقه ی شهری ما، مردمانی که همپای رادان زندگی می کنند، معتقدند گلشیفته فراهانی به مردمش پشت کرده و فرهنگ و هویت ما با حضور جهانی او بر باد رفته و همه از دست او عصبانی اند؟ این است اعتقادات مردم؟ و اصلا آیا خود رادان هم در ته قلبش اینجور فکر می کند؟ آیا این درست است که یکی از هنرمندان خوب ما، حالا در غیاب یکی دیگر از هنرمندان خوب ما، که از قضا دوست و هنرمند محبوب خودش هم بوده و اعتقادتشان هم به یکدیگر نزدیک است، بیاید و صرفا برای توجیه عدم توان ریسک پذیری اش، این حرفهای واپس گرا را سر هم کند؟ می ترسم که محافظه کاریها، عاقبت نه فقط ظاهر ما را، بلکه درون و ذاتمان را هم دگرگون سازد.
فصل سوم - مسیر ما - قسمت دوم
تمام تلاش نگارنده بر آن بود که در عين حمايت از اقدام صحيح گلشيفته فراهاني در آن مقطع، و بيان عقايد و مواضع اين وب، به گونه اي رفتار نشود که به ساير عقايد توهيني شود و يا ما خود را عالم کل و دارنده ي همه جانبه ي حق فرض کنيم. در يادداشتهايي که شخصا زمان جنجالهای گلشیفته بر روي وب قرار دادم، کاملا از اقدام گلشيفته فراهاني حمايت کردم و هتاکان را نکوهيدم. اما هيچ کجا نخواستم تا خود و يا گلشيفته را مظهر حق قرار دهم و جبهه بندي اي کنم. مدتها قبل، قريب به چند ماه گذشته، ترانه عليدوستي عزيز، این بازيگر خوب و محجوب ما، در برنامه ي اجراي نمايش سگ سکوت براي هنرمندان شرکت مي کند. تصاويري که از او در اين مراسم، توسط يکي از سايتها منتشر مي شود، بدليل همان عدم درک درست گردانندگان آن سايت از تفاوت "دموکراسي" با "کنترل"، موجب شد تا سيلي از کامنتهاي زرد و کثيف پيرامون نوع حضور ترانه در اين مراسم فرستاده شود. اين، خودش همزماني پيدا کرد با ماجراي پست جنجالي ترانه عليدوستي در وبلاگ شخصي اش، که صراحتا از دست انبوهي از کامنتهاي توهين آميز و بي شرمانه ناليده بود و تصميم به بستن قسمت نظرات وب خود گرفته بود. در همين اوضاع و احوال، خيلي از دوستداران اين هنرمند خوب ايران، فرياد و فقان و وابدبختيا راه انداختند که ببينيد چه اوضاع وحشتناکی است! همزمان يکي از دوستان حامي و مدعی اين هنرمند، بر روي وب خود، جملاتي "از کنترل خارج" را نوشت و عينا بيان داشت که "هاله ي نور و عصمت به دور ترانه عليدوستي تنيده شده است و او فرمانده ي سپاه خير در مقابل سپاه شر است(نقل به مضمون)". و به طور کلي تر، هر که در مقابل اوست، در سپاه کفر مي جنگد!
اين را مي خواهم بگويم که ببينيد وقتي يک ماجراي کوچک براي هنرمندي چون ترانه عليدوستي پيش آمد، طرفداران(مگر ما نیستیم؟) تند و تيز ايشان چه بساطي راه انداختند. در حاليکه در مظلوميت ايشان در اين وقايع جاي شکي نبوده و نيست و ماجرای توهين و ابتدال در اينترنت، معظليست که نگارنده از خط نخست اين يادداشت دارد به آن مي پردازد. اما مي خواهم بگويم که ببينيد طرفداران تند و تيز هنرمندي چون ترانه، سر يک مسئله ي کوچک، چگونه کنترل خود را از کف دادند و به خصوص داعيه دارانشان رو به احساسات گراييهاي مفرط و جملات دور از چارچوب عقلاني اي چون هاله ي نور و عصمت و لشگر خير و شر آوردند. جملاتی که مرغ پخته را نیز به خنده وا می داشت. در حاليکه نگارنده مي تواند قسم بخورد که بخش زيادي از همين افراد، در طي ماجراي جنجالی گلشيفته فراهاني بدترين و زننده ترين حملات را به او کردند. دوستان مدعي سينما و فرهنگ، يادداشتهاي به ظاهر متين اما تند و مغرضانه شان را در وبها و سايتهاي سينمايي و آشنا و دوستانشان خرج کردند و کامنتهاي مبتذل و شرم آور و ۱۸+ سالشان را در سايتهاي سرگرمي و يا زرد و يا زيادي از حد دموکرات - مثل ايرانيان انگلستان - با نامهای جعلی ول دادند(و الان هم همین کار را می کنند). اینست دورویی ها و خود خواهیها. پس ببينيد صبر و تحمل ما را زير انبوه آن فشارها و توهين ها و نامروتي ها... که از لحاظ شدت و حجم و فشار، اصلا با ماجرای ترانه علیدوستی قابل قیاس نبود و نیست. نگارنده در آن بين، در آن يادداشتهايش، حتي در يک جا هم گلشيفته فراهاني را مظهر پاکي و حق ندانست و هاله ي نور و عصمت به دور او نپيچيد. نگارنده در هيچ جا او را فرمانده ي لشگر خير در مقابل لشگر کفر - که لابد بايد مخالفانش باشند - ندانست. نگارنده در هيچ کجا او را انساني فراتر از انسان ندانست و اوج حرفهاي او، آن بود که فقط به حقوق انساني هر انساني، از جمله گلشيفته فراهاني احترام بگذاريم... با هر عقيده اي که داريم. اين است که يک حکم کليست. باقيش اما تنها نظرات شخصي نگارنده بودند.
تمام تلاش ما این بود که چیزی را سانسور نکنیم. تمام اخبار و عکس های مربوط به گلشیفته فراهانی را بدون توجه به عقاید خودمان، برای انجام درست وظیفه ی خبررسانی متشر کردیم... با هر فرم و شکلی. نرفتیم همچون بعضی عزیزان که برای بعضی هنرمندان وب نویسی می کنند، عکسی از او بگذاریم و سپس با فوتوشاپ ناحیه ی گردن و... را تار و شطرنجی کنیم که دیده نشود. که چون دوست نداریم همه ببینند. یعنی اوج یک نگاه اروتیک و جنسی و کثافت به یک انسان... به یک زن. گفتیم مهم نیست. بگذارید هر کس هر جور دوست دارد فکر کند. حتی آنهایی که احساس می کنند با عکسهای بی حجاب گلشیفته فراهانی، فرهنگ و تمدن ایرانی(!!) به خطر افتاده. که آدم را یاد ماجرای رومینا گشتاسبی می انداخت. دختری سی ساله، که با بورسیه ی دولتی، برای تحصیل به اسپانیا می رود و سپس تصاویر عریانش سر از مجله های پورنوگرافی آن کشور درمی آورند و در بهار ۸۷، یک عده ی کثیری بساط راه انداختند که وای ببینید چگونه فرهنگ و اصالت و تمدنمان به باد فنا رفت! و جالب بود که فردی که البته مثل آن عزیزان، خوی غارنشینانه نداشت، که انسانیت و عفت را در حجاب خلاصه کند و معتقد به اجبار آن باشد، در جمله ای ماندگار گفت "مگر سه هزار سال تاریخ و تمدن ما، به اندام و لباس این زن وابسته بود که با عریان شدن و از بین رفتنشان، تاریخ و تمدنمان به خطر بیفتد"! این یک موردش است. این اوجش و نهایتش است. مورد گلشیفته نیز از ابعادی مرتبط با این مسئله می شود. برای دوستانی که معتقد به آزادی انسان و فکر و ذهن هستند و نگاهشان به انسانیت ورای چیزهای سطحیست، این حرفها را نمی زنم. این را خطاب به کسانی گفتم که جاعلان تاریخ و تمدن ایرانند و متحجران عصر نوین و غارنشینان مدرن. به آنها می گویم که خیال شما راحت. اگر تاریخ و فرهنگ ایرانی به نظر شما آن است، که خب باز هم مسئله ای نیست. با حضور گلشیفته فراهانی در هالیوود و انتشار تصاویرش، دین و تمدن و ملیت شما به خطر نمی افتد!
بر همین اساس است که سعی کردیم آزادانه و بدون سانسور وقایع و تصاویر مربوط به گلشیفته فراهانی را بازتاب دهیم. هر چند که حتی در آغاز راه، چند نفر از همراهان وب، با آن موافق نبودند. سعی ما این بود که تصویری واقعی و عریان از گلشیفته فراهانی را نشان دهیم. نه تصویری که مورد دلخواهمان و جزو امیال و آزوهای شخصیمان است. نه تصویری که ساختگی و جعلیست. بدون اغراق و احساسات مفرط و بی قاعدگی. سعی کردیم همه چیز، خودش باشد. خود واقعیت جاری. بی دخل و تصرف.
فصل ششم - تاریکی های مسیر او - قسمت دوم
ظلم های در حق گلشیفته فراهانی، تنها به آن موارد ختم نمی شود. برایتان تنها یک مثال دیگر می زنم. مثالهایی که قبلا نوید روی دادنشان را داده بودم و حالا برای اثبات ادعاهایم، به سراغشان می روم... اینبار از مطبوعات. مشت نمونه ی خروار است. ماهنامه ی مطرح دنیای تصویر، در شماره ی اخیر خود، اقدام به معرفی و بررسی هفتاد نقش ماندگار سینمای بعد از انقلاب ایران کرده است. در بین این هفتاد نقش، از گلشیفته فراهانی تنها نقش اتی بوتیک قرار داشت(عجب!). این نویسنده برای بیش از نود درصد این کاراکترها، صرفا به همان وظیفه اش پرداخته : یعنی بررسی نقش و علت و دلائل ماندگاریش. او در تعدادی موارد دیگر، ناپرهیزی کرده و جدای بررسی نقش، اندکی هم در مورد کلیت دنیای بازیگری بازیگر آن نقش نوشته، که اصلا ربطی به وظیفه ی او نداشته. او البته در تمامی این موارد استثنا، یا به قربان صدقه ی آن بازیگر مشغول شده و بهبه و چهچه به راه انداخته و یا حداقل، موضعی خنثی و محتاطانه گرفته و نه سیخ را سوزانده و نه کباب را. اما در بین این هفتاد نقش و آن استثناها، مورد گلشیفته فراهانی تنها موردی است که نویسنده در آن به سبکی دیگر کار کرده و اقدام به کوبیدن یک بازیگر می کند. او بدون هیچگونه پرداختی به این کاراکتر، یکراست می رود سراغ دنیای بازیگری گلشیفته فراهانی و مدعی می شود که اصلا علاقه ای به بازیهای این بازیگر ندارد و معتقد است توجهات بسیار زیاد به بازی او، حاصل جوگیری و مدگرایی است(نقل به مضمون) و معتقد است بازیهای خیلی ها از جمله شقایق فراهانی، ملموس تر و ایرانی تر است(نقل به مضمون). خب تمام شد و رفت. یعنی نویسنده ی دست سومی ما، معتقد است هیچکس نمی فهمد. اینهمه افرادی که بازیهای او را ستایش کرده اند و کارگردان بزرگی که - از مهرجویی تا فرهادی و ریدلی اسکات - نقش های مهمشان را به او داده اند و همواره مورد توجه آنان بوده و اینهمه عشق سینماییهایی که دو سال پیاپی اختتامه جشنواره را پر از فریاد گلشیفته گلشیفته می کنند، نمی فهمند و هالو تشریف دارند و مدگرا شده اند!
ایشان یعنی معتقد است اصالت ایرانی و بومی ای که در چهره و بازی او دیده می شود و مورد استفاده ی سازندگان سنتوری و میم مثل مادر و نیوه مانگ و... قرار گرفته و مردم دوست دارند و همه بر آن تاکید می کنند، اصلا وجود خارجی ندارد و کشک است و لابد از قضا بقیه دارند و او ندارد! این یعنی یک حمله ی گازنبری و انکار همه ی آنچه که گلشیفته فراهانی از بابتش مطرح و محبوب شد. به نظرتان علت این هجم توهین و حملات بی محابا از کجا می آید؟ چرا بین ۷۰ نقش و پنجاه بازیگر، تنها گلشیفته فراهانی باید اینگونه مورد حمله و توهین متوحشانه ی نویسنده قرار بگرد؟ پاسخ مشخص است : ۱- گلشیفته فراهانی حالا برای خودش چهره ای شده است. به هر حال محبوبترین بازیگر جوان ایران بوده و حالا هم همه از بازیش در درباره الی تمجید می کنند و بین المللی هم که هست. پس آخ که چقدر کوبیدنش مزه می دهد. و در ضمن در آن ور آب هم که کم کم دارد پیشرفت می کند و معلوم نیست بزودی با چه کارگردانان و پروژه هایی همکاری کند. پس خوب است که از حالا او را بکوبیم تا بعدها که شهرت جهانی یافت، بگوییم ما از سالها قبل گفته بودیم که او بازیگر خوبی نیست و دنیا جو زده شده اند و مد جهانی جدید است! ۲- اما علت اصلی تر، همان دوری کامل گلشیفته فراهانی از سینمای ایران است. به هر حال همه می دانند که همواره یک جور رو دربایستی بین مطبوعاتیها و هنرمندان وجود دارد و به همین دلیل اکثر اوقات، مطبوعاتیها از پرداخت صریح و رک در مورد یک هنرمند خودداری می کنند. پرداخت رک و صریح هم آخرش به جنجالی ختم می شود که اخیرا پیرامون حامد بهداد و یادداشت ماهنامه فیلم پیش آمد. به همین دلیل در همین پرونده نیز سعی شده که کاملا محتاطانه در مورد بازیگران نوشته شود و البته نویسنده تا جاییکه توانسته، قربان صدقه ی بازیگران محبوبش همچون نیکی کریمی رفته. طوریکه تنها خواجه حافظ شیرازی بود که نفهمید بازیگر محبوب آن فرد، چه کسیست! اما خب چون گلشیفته فراهانی دیگر در ایران نیست و مطبوعات را نمی خواند و بحث احتیاط و محافظه کاری هم متعاقبا در میان نیست، لذا هر فردی با هر انگیزه ای جرات پیدا می کند تا آنهمه اعتبار و افتخار او را به لجن بکشد و هر چه دوست دارد بگوید. کوبیدن او هم که دیگر "عند کلاس" است!
حالا به این دو مورد، اضافه کنید مورد مهم مشکل عقده و حسادت و نفرت چند صد ساله ی ما ایرانیان را. همچنین حقارت نویسنده اش را. که اگر سطح پایین نبود، این چنین "رو" و آشکار و بچگانه رفتار نمی کرد. چیزی که منتقدان کارکشته بدان واقفند. در کل اما کلیت این حمله و این قبیل حملات، بر مهم بودن گلشیفته فراهانی تاکید می کنند. اگر گشیفته فراهانی شاخص نبود و بابت بازیش اینهمه طرفدار نداشت، نویسنده که به خودش زحمت نمی داد تا طرف را لجن مال کند. او در خط نخست حمله اش می گوید "علت بخش اعظم توجهات به بازیهای او...". بله. اصل مطلب همین است! تمام شد و رفت. به هر حال سبک قدیمی و لجنیست که به بهانه بررسی یک شخصیت، یا تعریف از یک بازی، می روند و کلیت آن هنرمند را به لجن می کشند. خیلی ساده است. می خواهید من همین الان در یادداشتی به بهانه تمجید از یکی از بازیهای خوب یکی از بازیگران نامحبوبم(مثلا بازی نیکی کریمی در سارا)، بروم و با بدترین حالت ممکن کل کارنامه و شخصیت هنری ایشان را زیر سوال ببرم؟ اینکه کاری ندارد. جالب است که ما ایرانیان تمام تاکتیک های همدیگه را بلدیم، اما هنوز هم برای همدیگر بازی در می آوریم.
تمام این مصائب و هتاکی ها و نامروتی ها پیش آمده... فقط برای اینکه گلشیفته فراهانی اهل سانسور و سربه زیری به شیوه ی مرسوم و خنثی بودن نیست. اون بلند پرواز است و جاه طلب. پس پا در مسیری گذاشت که یک عده به خاطر مخالفتشان با تفکرات او، با دشنام پشت سرش دویدند و یک عده دیگر نیز ظاهرا موافق با تفکرات او، اما بر حسب مشکل عقده و حسد و کینه و سادیسم، دشنام بر لب پشت سرش می دوند. او در این سینما هم اعتبار داشت و هم محبوبیت. اغلب کارگردانان بزرگ برای نقش های مهمشان ابتدا به او فکر می کردند. اما به هر حال سینمای ایران و اوضاع ایران فعلا چیزی نیست که دندان را بگیرد. گلشیفته فراهانی می توانست همچون دیگر ستاره های این سینما، از ترس از کف رفتن موقعیتش، این سینما را چارچنگولی بچسبد و حتی به خاطرش حاضر شود غلط کردم هم بگوید و تن به خفت هم بدهد و به مردم هم پشت کند و به دیدار فلان چهره های دولتی هم برود و التماس کند تا موقعیتش حفظ شود. و یا بشیند خزعبلات عرفانی و مذهبی سرهم کند تا نان را به نرخ روز بخورد. و یا نهایتش بنشیند از ملت و اعتقادات مردم و فرهنگ کشورش صحبت کند و سر خودش و همه یک کلاه به پهنای شکم پدرخوانده ها بگذارد تا کسی نفهمد که طرف جیگرش را ندارد. که طرف محافظه کار است. که طرف می ترسد از اینجا مونده و از اونجا رونده شود. که موقعیتش را از دست بدهد. اما گلشیفته فراهانی همچین موقعیتی را به آسانی رها کرد و دل به دریا زد و تن به ریسکی داد که حاصلش حتی اگر شکست باشد، شیرین است. چون کاری را کرد که کسی وجودش را نداشت بکند. که اما اگر حاصلش پیروزی باشد، او را به چنان اسطوره ای بدل خواهد کرد که در کتابهای دهه های بعد این سینما، از او خواهند نوشت. گلشیفته کاری را کرد که چون کسی جرات انجامش را نداشت، برای مردم غریب بود و از همین رو، عده ای فکر کردند که کار غلط را او انجام داده لابد! او تنها یک بازی برد - برد را آغاز کرده.
فصل نهم - آخرین ها - قسمت اول
۱- چند وقتیست که تریلر فیلم "شاهزاده پارسی" که قرار است ظرف چند ماه آینده در سراسر دنیا به نمایش درآید، منتشر شده است. شاهزاده پارسی فیلمیست از کمپانی والت دیزنی، که جزو ابر پروژه های هالیوودی به حساب می شود و در آن قرار است اینبار به تاریخ پرشکوه ایران و ایرانی احترام گذاشته شود. شخصیت های اصلی این فیلم، نامهای اصیل ایرانی چون "دستان" و "تهمینه" دارند. این همان فیلمیست که گلشیفته فراهانی تابستان ۸۷ تصمیم داشت برای تستش به آمریکا سفر کند. اما همان زمان با حکم ممنوع الخروجی اش که بدلیل بازی اش در مجموعه دروغها صادر شده بود، مواجه گردید. این همان فیلمیست که گلشیفته فراهانی بارها از بابت از دست دادنش حسرت خورده و آه کشیده. از جمله در آجرین مصاحبه اش با شبکه تلویزیونی الجزیره. علت حسرت های بینهایت گلشیفته فراهانی کاملا معلوم است. گلشیفته قرار بوده در این فیلم نقش تهمینه - نقش اول فیلم- را بازی کند. خب، بازی در یک نقش اول، آنهم در نقش یک ایرانی باستان و اصیل، آنهم در یک پروژه ی عظیم هالیوودی که ده ها میلیون بیننده در جهان دارد، آنهم با آن مختصات حضوری، می توانست به راحتی او را در فیلم جهانی دومش، به شهرت برساند و تبدیل به یکی از مهمترین ستاره های شرقی هالیوود کند. اما بدلیل رفتار دور از تمدن و عقل یک عده، فرصت حضور در آن را از دست داد.
شخصیت های اصلی این فیلم، دو ایرانی اند و سازندگان فیلم تصمیم داشتند مثل تمام فیلمهای تاریخی که تا حد مقدور، از بازیگرانی با ملیت همان نقش استفاده می کنند، برای این دو نقش هم از دو هنرمند ایرانی با چهره هایی اصیل استفاده کنند. به همین دلیل گلشیفته فراهانی بدلیل وجوه شرقی و ایرانی بالای چهره اش و البته تواناییش، برای نقش تهمینه انتخاب شد. حالا اما در کستینگ کار مشاهده می شود که در فقدان گلشیفته فراهانی، نقش تهمینه را به بازیگری داده اند که "غربی" بودن از سر و رویش می ریزد و به زور گریم فوق سنگین، لابد می خواهند بکنندش ایرانی اصیل! البته باز جای شکرش باقیست که نرفته اند یک عرب و یا افغان را به عنوان ایرانی اصیل قرار دهند! این برای دوستانی که می خواستند بدانند چرا گلشیفته فراهانی از بابت از کف رفتن این نقش اینهمه حسرت می خورد. خب حق بدهید. این شاه و ابر نقش کجا و نقش های لنگ در هوای سینمای ایران کجا. بابت عصبانیت هم حق بدهید. واقعا چرا باید به خاطر خوی دیکتاتوری عده ای، نقش یک ایرانی اصیل، به جای سپرده شدن به یک ایرانی اصیل، به دست یک غربی و نا آشنا به ایران سپرده شود؟ آیا زور ندارد؟ پاسخ با خودتان.
۲- اواسط دی ماه، نامزدهای نهایی اسکار بهترین فیلم خارجی زبان اعلام می شوند. ذره ای شک و تردید ندارم که درباره الی با قاطعیت در این بین قرار خواهد گرفت و این روز، یک روز شاد و تاریخی برای سینمای ایران خواهد بود. درباره الی که فعلا از سر سینمای ایران خیلی زیاد است، به احتمال بیش از ۵۰ درصد اسکار را نیز دریافت خواهد کرد. رقیب اول و جدیش در این مسیر، فیلم روبان سفید، ساخته ی میشاییل هانکه ی بزرگ، استاد آلمانی ست. ساخته ی آخر هانکه، بیش از هر فیلمی در این سال مورد ستایش قرار گرفته و اگر قرار باشد یک فیلم، اسکار را از چنگ درباره الی دربیاورد، آن فیلم، همین روبان سفید خواهد بود. اما باز هم امیدواریم که درباره الی بتواند در این مسیر، هانکه و اثر متاخرش را نیز مغلوب کند. اگر قسمت بود تا این وب به حیاتش ادامه دهد، حتما در آن زمان، تحلیلهایی در این زمینه ارائه می دادیم.
۳- چند هفته ای است که فیلمبرداری فیلم There Be Dragons به پایان رسیده و فیلم وارد مراحل فنی و تدوین خود شده است. گلشیفته فراهانی در این فیلم، ایفاگر یکی از نقش های مهم است. بزودی نخستین تصاویر از این فیلم منتشر خواهد شد.
فصل هفتم - پایان مسیر ما
این وب راه اندازی شد تا همانطور که در یکی از فصل های قبل این یادداشت گفته شد، اولا ادای دینی باشد به هنرمندی که به خاطر خاطراتی که برایمان ساخته، به او مدیونیم. دوما اینکه بعدها و در گذر زمان که این بازیگر به جایگاهی که برایش مقدر شده دست یافت و توانست به موفقیت های جهانی دست یابد، ما به عنوان همنسلانش بتوانیم پز دهیم و بگوییم این از ما. ما که در زمانش شناختیمش و قدرش را دانستیم. ما که کشف اش کردیم. منتظر نشدیم تا طرف خدایی ناکرده بلایی سرش بیاید و یا از ایران برود و یا پا به سن بگذارد و یا اول کل دنیا تحسینش کنند، تا بعد بگوییم بهبه چه بازیگری! ما که اول از همه شناختیمش. و سوم هم هدفمان، تغییر در جریان نه چندان مناسب رایج در این قبیل وبها بود. اینکه چقدر در این مسیر موفق شده ایم، بحثیست که به شما واگذار می شود. قضاوت با شما. اما به گمانم بعد از گذر 1 سال و نیم، دیگر راه این وب خاتمه یافته. و اصلا دیگر دلیل برای تداومش نیست. اگر قرار بر ادای دین بود، که شد. اگر قرار بر تاثیرگذاری بود، که هر چقدر بود، اثرش را گذاشت. و از طرفی وقتی به سقف چیزی دست پیدا می کنی، دیگر ادامه دادن بی فایده و بی دلیل است. چند ماهی بود که ما در این وب به سقفش رسیده بودیم. اوج نهایی را از پشت سر گذرانده بودیم و خیلی وقت پیشها باید وب را خاتمه می دادیم. اما بدلیل دلبستگی به آن و تک تک شماها، و همچنین به خاطر به پایان رساندن پوشش خبری و تحلیلی درباره الی، این مهم مدام به تعوق افتاد و اما حالا زمانش است. و از همه ی اینها مهمتر، دیگر دلیلی برای وجود این وب، برای حمایت از گلشیفته فراهانی نیست. ما از او حمایت کردیم(هر چقدر هم ناچیز) تا به اینجا برسد. حالا که دیگر رسیده و کم کمک هم دستش به دهانش در سینمای جهان می رسد، دیگر حضور ما بی دلیل است. عاقبت به خیریش مبارک. اینهم بین خودمان بماند که خیلی خسته و رنجیده ام. خیلی.
فصل هشتم - سرنوشت - قسمت اول
دوستان زیادی از ابتدا تاکنون با این وب همراهی کردند. در مقاطع مختلفی. این دوستان مدام آمدند و رفتند. از آخرین نفرهایشان که با این وب ادامه دادند و یا آغاز کردند، مهدی برازنده و شروین رسائی بودند. من اما دست تک تک کسانی که هر کدام به هر مدت زمان و به هر شیوه و در هر مقطعی با این وب همکاری کردند را می بوسم و برای تک تکشان آرزوی موفقیت دارم. هر چند همچنان با چند تایشان در ارتباط هستم. به پاس تلاش های تک تک این عزیزان، در پوستری که خاتمه بخش این وب است، نام تک تک آنها آورده شده و حکم خاطره را خواهد داشت. نگارنده هم اینروزها و پس از خاتمه ی این وب، به همان جستجو در عالم سینما ادامه می دهد و شاید در آینده، وبلاگی برای دلش ایجاد کند(که قدم تمام همراهان قدیم، روی چشم) و پس از آن و طی گذر چند ماه، دست به تاسیس یک سایت سینمایی خوب و حرفه ای می زند. که از حالا به فکرش هستم. و اما چیزی که از این وب برای ما می ماند، یک دنیا خاطره است که از آن در ذهنمان جاریست. هنوز هم گوشت و پوست ما در بین تک تک کلمات نهفته در این وب حضور دارند و بخشی از خاطرات ما را شکل می دهند. فراموش نخواهم کرد رورهای سخت آبان و آذر ۸۷ را. فراموش نخواهم کرد روزهای سنگین و تلخ خرداد و تیر ۸۸ را. فراموش نمی کنم روزهای خوشی را که با هم داشتیم و بحثهایی که با هم کردیم. چه لذت بخش بود آنها و چه لذت بخش تر است خاطراتشان. و اینها خودشان برایمان آزمونهایی سخت بودند. اینکه در شرایط بحرانی چقدر از پس کار برآمدیم، اینکه آیا شخص بنده توانستم پاسخگوی خواسته ها باشم، و اینکه واقعا چقدر متناسب ادعای خود عمل کردم، چیزیست که قضاوتش بر عهده ی شماست. این وب اما برای یادگار، برای همیشه می ماند. هنوز هم می توان با پست هایش، تاریخ را ورق زد. هنوز هم تب دلهره برای اکران شدن یا نشدن درباره الی در آن قابل حس است. هنوز هم استرس روزهای نخستین و میانی بهمن ۸۷، لابلای واژگان قرار گرفته ی این ماه موج میزند. هنوز هم شور و شوق شب اکران درباره الی، در این وب حس می شود. هنوز هم می شود تردیدهای بازگشت یا عدم بازگشت گلشیفته فراهانی را در آن حس کرد. هنوز هم بغض و خشم و عصیان از آبان کذایی ۸۷، در این وب به یادگار مانده. هنوز هم تمام روح و عشق من در تک تک یادداشتهایی که برای درباره الی، و به عشق خالقانش و شما نوشتم، موج می زند. هنوز هم..... هنوز هم....
اینهم فقط برای یادگاری. تا همه تلاش کنیم آن عادت ایرانی بدمان، یعنی مرده پرستی و دوری و دوستی را ترک کنیم. برای دیدن در اندازه ی اصلی، بر رویش کلیک کنید.
فصل نهم - آخرین ها - قسمت دوم
۴- تازگیها متوجه شده ام که ردریگو سنتورا، بازیگر نقش خشایارشا بزرگ، در فیلم هذیانی ۳۰۰، در فیلم There Be Dragons نیز حضور دارد. هر چند این بازیگر تقصیری ندارد، اما به هر حال دست خودمان نیست. حالمان بد می شود. امیدوارم حضوری در مقابل گلشیفته فراهانی نداشته باشد.
۵- درباره الی با ۴۵۰ میلیونی که بابت حق رایتش داده شده، از این حیث هم رکورد دار است... پس از اخراجی های ۲. درباره الی ظرف یکی دو هفته ی آینده، توسط موسسه تصویر دنیای هنر در تیراژ ۱ میلیون نسخه وارد بازار خواهد شد و سپس با فاصله ی کمی، نسخه ی دی وی دی این فیلم به همراه پشت صحنه ی کامل آن منتشر می شود. اگر بود عمری برای این وب، حتما به زمانش برایش می نوشتیم. به نظر هم می رسد که درباره الی بتواند به راحتی عنوان دومین فیلم پرفروش سال را کسب کند. درباره الی که رکورد تعداد تماشاگر فیلمهای ایرانی در فرانسه را نیز شکسته، اولین فیلم میلیاردی غیرکمدی و سومین فیلم پرمخاطب غیر کمدی دهه هشتاد است. به نظر می رسد که با پایان سال، در بین ۱۲ فیلم اول جدول فروش، تنها فیلم غیر کمدی، درباره الی باشد، که رده ی دوم را تصاحب نموده(سوپر استار که در رده های آخر این لیست است، از تم خفیف طنز هم برخوردار است). همچنین برای شکسته شدن رکورد تعداد مخاطبان درباره الی هم، لازم است که فیلمی در اکران کنونی سینمای ایران، حدود یک میلیارد و سیصد میلیون تومان فروش کند، که کاملا بعید است.
۶- چندی قبل فیلم هفت پرده را دیدم. این اولین فیلم گلشیفته فراهانی پس از درخت گلابی ست. نقش گلشیفته فراهانی در این فیلم، تنها یک سکانس و ۴ دقیقه، در قالب یک فرشته است. فیلم اما فیلم بسیار بد و مقلدانه ی ناشیانه ای درآمده که هیچ شوری برنمی انگیزد. اکران شدن یا نشدنش هم برای گلشیفته فراهانی تفاوت و اهمیتی نداشت و ندارد. فیلم و نقش او در این فیلم، کوچکترین اهمیتی ندارند.
۷- و راستی ۵ آذر هم که همچنان یادتان باشد. مصادف است با یک هفته گذر از ثبت پست آخر این وب. نبردنش اهمیتی ندارد، اما تصاحبش می تواند صرفا یک شارژ روحی خوب برای گلشیفته فراهانی باشد. صرفا همین و همین. و نه چیزی بیشتر.
فصل هشتم - سرنوشت - قسمت دوم
"گلشیفته فراهانی می داند چه می کند". این جمله ایست که من یکسال قبل و در همان آبان ۸۷ بر زبان آوردم. او تنها پیروز این بازی نفس گیر بود و هست. زمانی که بحث تبلیغاتی بازگشت گلشیفته فراهانی توسط معاونت سینمایی جدید مطرح می شد و پیرو اش کلی سایت و روزنامه و هوادار، خبر را با شوق و ذوق منتشر می کردند و می گفتند او منعی برای بازگشت ندارد، من در ته دلم یک دل سیر می خندیدم. نه برای این سیاست کودکانه و پوپولیستی معاونت جدید. نه به خاطر ذوق زدگی های عده ای، که انگار طرف را می خواهند به مقتلگاه ببرند. که انگار حواسشان نیست کجا زندگی می کنند. که انگار نمی دانند کسی با ویژگی های گلشیفته فراهانی اگر بخواهد به ایران بازگردد، حاصلش یا ده سال زندان است و یا سالها ممنوع الکاری و یا متواری شدن مجدد. نه به خاطر اینکه فکر نکردند اصلا اگر او با اینهمه کارهایی که مغایر با نظر این آقایان کرده، مشکلی برای بازگشت ندارد، پس چرا فراریش دادند(و یا چرا میترا حجار را ممنوع التصویر کردند!). خنده ی من از تلخی و از این بابت بود که دلم به خاطر آن پوپولیست گران می سوخت و برای ساده لوحان هم سخت غصه می خورد. زمانی یک عده از افراد مغرض که از اساس دل خوشی از گلشیفته فراهانی و دنیای بازیگریش نداشتند، و ادعا داشتند که با اقدام گلشیفته فراهانی مشکل ایدئولوژیکی ندارند، دلیل مخالفتشان با حضور گلشیفته فراهانی در هالیوود را صرفا این می دانستند که معتقد بودند او در آنجا موفق نمی شود و می سوزد و معتقد بودند که او بزودی پشیمان می شود و به ایران بازمی گردد و برای بازگشتش در زمان اکران درباره الی، لحظه شماری می کردند... تا بازگردد و بخندند و بگویند دیدید چه کنف شد! او را تحویل نگرفتند و از هالیوود انداختند بیرون(همانگونه که در انبوه کامنتها، آن را وعده می دادند)! و متعاقبش رسانه های دولتی، بگویند بگو غلط کردم، تا اجازه ی بازی مجدد بگیری! اما وقتی دیدند که این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست و حضور با حجاب او در برلین و مصاحبه های ملایمش، تنها برای کمک به مساعد شدن شرایط اکران درباره الی بوده است و او عزمش برای درخشش در جهان و یگانه شدن در تاریخ سینمای ایران جدیست، رو آوردند به جملاتی مهربانانه تر و دلربا!
در این مرحله گفتند ما عاشقش بودیم. مستعد بود. حیف است. نمی تواند موفق شود. کاش بازمی گشت! اما حالا که دارند خبر حضورهای هالیوودی جدید او را در آثار مهم می بینند و ته دلشان از آخر عاقبت عزم راسخ او می ترسد، به تته پته افتاده اند و کاسه ی چه کنم چه کنم بدست گرفته اند و می گویند برگرد. تو را به جان هر که دوست داری برگرد. این تن بمیره برگرد....! کسانی که گویا از موفقیت یگانه ی او در هراسند و می ترسند طشت رسوایی تحلیلهایشان از بام دو عالم بیفتد و آخرسر خودشان بمانند و یک دنیا محافظه کاری و عرق و تعصب شدیدشان به ملت و فرهنگ و تمدن کشورشان! که تف به میهن پرستی نداشته ی اکثرشان، اگر چیزی از تمدن کشورشان بدانند. که اگر یک صفحه از یک جلد کتاب این تاریخ پرشکوه را خوانده باشند. که اگر با شور و انگیزه، کتابهای عظیم و محشر و تحریف نشده ی دهه های سی و چهل و پنجاه را خوانده باشند. خنده ی من همان موقع برای آن بود که می دانستم گلشیفته حواسش جمع است و می داند بازگشتش حتی اگر از جانب مسئولان به فاجعه تبدیل نشود(که می شد)، فشار و توهین و تحقیر از جانب این عقده داران وطن پرست(!)، آنگونه بر سرش هوار میشد که دخترک احساسی، نای بلند شدن نداشت. او که جرات و قدرت ریسکش را دارد. کتاب و تاریخ هم نخوانده و داعیه ی تمدن و تاریخ ایرانی را هم ندارد! پس با صلابت به راهش ادامه می دهد تا به سبک خودش نام ایرانی را زنده کند. و من همیشه گفته ام که چقدر به او باور دارم. که چقدر به او یقین دارم. و می دانم حالا که شاهزاده پارسی را از کف داد(که هیچ کس در دنیا شایسته تر از او برای ایفای این نقش نبود) و فرصت ستاره شدن در فیلم دوم را از دست داد، می تواند در آینده ای نزدیک و با چند برابرهای شاهزاده پارسی پاسخگو باشد. می دانم که روزی سر و کله ی او از آثار کارگردان شهیری هم قد و قواره ی اسکورسیزی و مایکل مان و.... پیدا خواهد شد(که مگر ریدلی اسکات کم بود؟) که مایه ی غرور ایرانی و مایه ذلت و حرص عقده داران "ایرانی نما" خواهد شد.
او رفت تا به جای آنکه روز به روز شاهد فزونی حجمه ی تخریب ها باشد و بنشیند تا عده ای کم فهم عناوین مضحکی چون کلیشه و... را به او بدهند و سالی یک فیلمش توقیف شود و آخرسر هم پس از ده سال ستاره بودن، از دور خارجش کنند و منتظر بماند تا عمرش به پوچی بگذرد و سر پیری عنوان "استاد" بگیرد، بتواند در عرصه ی جهانی چیزهای جدیدی کشف کند و بیاموزد.... نه فقط در عالم سینما، بلکه حتی در دنیای موسیقی... با آن پنجه های طلایی و صدای لطیفش. گلشیفته فراهانی رفت تا فارغ از حسدها و جنجال ها و نامروتی ها، به سمت پیشرفت حرکت کند. و برایم مثل روز روشن است که در آینده ای نه چندان دور، طی سال هایی که نه خیلی کم اند و نه خیلی زیاد، مجددا او را بر روی پرده ی سینماهای کشورمان نیز خواهیم دید. او روزی به هدفش که همانا پیشرفت و جهانی شدن است دست می یابد و اوضاع ایران نیز همیشه همینگونه باقی نمی ماند. به او اعتماد کنید و دعای خیرتان پشت سرش باشد.
فصل آخر - و اما شما
نگارنده همیشه تلاشش این بوده که در عالم سینما و همچنین این وب، انتقاد پذیر باشد و جا را برای بیان تمامی نظرات باز کند. اما حالا که به پایان راه این وب رسیده ایم، دلم می خواهد تک تک شما، تک تک شما کسانی که حتی به صورت اندک پیگیر این وب بوده اید، بیایید و نظر محکم و صریحتان را در باب آن بگویید. من این را از تمام دوستان و نا آشنایان می خواهم. این یادداشت آخر است. هر آنچه که دلتان می خواهد بگویید. هر آنچه که قبلا دوست داشتید بگویید و بنا به هر دلیلی نتوانستید. می خواهم بهترین و بدترین روزها و دوران های این وب را بگویید. بهترین و بدترین خاطره ای که از آن دارید. بزرگترین نقطه ی قوت و نقطه ی ضعف آن. بزرگترین مشکل و بزرگترین تفاهمی که با آن و مطالبش داشته اید را بازگو کنید. و بلاخره حتی نظر صریحتان را در مورد خود بنده بگویید. هر چه که انتقاد دارید و احساس می کنید بازگو شدنش مهم است، بگویید. دوست دارم در این آخرین یادداشت، در انتهای این مسیر طولانی یک و نیم ساله و پر ماجرا، دیگر رودربایستی و سانسور به میان نباشد. دیگر انتقادی ناگفته باقی نماند. من این را از تک تک همراهان این وب و دوستانم می خواهم. از همه. بگویید صراحتا هر آنچه که باید گفته شود. من هم فقط تنها نظاره گرم و می خوانم و لذت می برم. می خواهم این پایان خوش را به پایانی خوش تر تبدیل کنیم. پس بگویید...
اینهم یادگاری ای از این وب، با نام تمام کسانی که از ابتدا تا کنون با این وب همکاری کردند ؛ هر یک به سبکی و مدتی و در مقطعی. کاری به حال نداریم. برای احترام به زحمات همه شان(به هر اندازه ای)، نام آنها در این پوستر به یادگار ثبت می شود. بر رویش کلیک کنید تا در اندازه اصلی اش دیده شود.
مقدمه : حال نوبت به سکانس دوم از آن "سه گانه" رسید. هر چند کمی بیشتر از کمی دیر شده است، اما باید نوشته می شد. از چند ماه قبل، بررسی کامل فیلم و بازیهای بازیگران شروع شد و بررسی کامل بازی گلشیفته فراهانی را هم موکول کردم به آینده. اما بنا به دلایل مختلف، این آینده مدام دیرتر و دیرتر شد، تا به امروز رسید. هر چند کمی دیر است، اما گمان کنم باز هم ارزش پرداختن را داشته باشد. به هر حال فیلم همچنان در جهان دارد سر و صدا می کند(بمب های اصلی اش هنوز مانده) و ظرف یکماه آینده وارد شبکه ویدئویی هم می شود. از طرفی کار گلشیفته فراهانی در این فیلم، ارزش آنرا دارد که به هر میزان و در هر زمانی به آن بپردازی. این نه فقط طولانی ترین یادداشت درباره الی، بلکه طولانی ترین یادداشت تاریخ این وب است(که البته بزودی یادداشت شماره ۱، رکوردش را با اختلاف فاحش می شکند). به هر حال سکوت چندین ماهه در مورد بازیهای گلشیفته فراهانی و بازی اش در درباره الی، حالا باید جبران می شد. کسانی که انگیزه و نفسش را دارند، شروع کنند و تا آخرش بیایند. وگرنه بهتر است اصلا استارتش را نزنند. در این یادداشت تنها به بازی گلشیفته فراهانی در درباره الی پرداخته نشده، بلکه به شخصیت سپیده و کلیت دنیای بازیگری گلشیفته فراهانی و برخی جزئیات فیلم و چند حاشیه نیز نگاه شده است. اگر این یادداشت در قسمتهایی پرگو و حتی متشتت به نظر می رسد، آنرا به حساب همین سکوت طولانی مدت بگذارید، و اینکه در این یادداشت سعی شده تا به تمام جوانب نگاه شود و خطوط گوناگون را کشیده و بهم وصلشان کنیم.

2
خودش است. همانکه در بالای سر دیگران، همچون کایپیتانی ایستاده و لبخندی بر لب دارد. پروسه ی شناخت سپیده، گویا پروسه ی نسبتا زمان بری بوده است. چنانکه این پروسه، مستقیما در پوستر فیلم بروز می یابد. نخستین پوستر فیلم، کادری خاکستری بر روی تصویر الی دارد و عکس تکی ای از او را در خود جای داده. سپیده هم خم شده است و به مبل تکیه داده و کم اثر است. در پوستر دوم(پوستر بالا)، اما سپیده کمر راست می کند و با رویی گشاده، همچون مدیر و سرپرست بالای سر دیگر اعضای گروه می ایستد. و در پوستر سوم، که سردر سینماها را زینت می دهد، دیگر خبری از کادر خاکستری و عکس تکی الی نیست. همه چیز بتدریج آنگونه پیش می رود که نقش کاپیتان گونه ی سپیده در فیلم، در پوستر اثر نیز نمایان شود و او کنترل را بدست بگیرد. گروهی سرخوش و شاداب نشسته اند و دختری جوان، بالای سرشان و درست در مرکز مبل ایستاده! دیگر تصویری از این دقیق تر و ظریف تر می توان یافت؟
اما این شاه نقش بزرگ سینمای ایران، آیا به خوبی حق مطلب درباره اش ادا شده است؟ آیا ایفاگرش توانسته آنرا به نقطه ی مناسبش برساند؟ پاسخ این سوال را باید در ادامه و پس از گذر از چند مرحله یافت.
۱- آیا انتخاب گلشیفته فراهانی برای نقش سپیده، مناسب بوده است؟ و اگر جواب مثبت است، چرا او مناسب ترین گزینه برای ایفای این نقش بوده است؟
الف - خصوصیات نقش سپیده چیست؟
سپیده همچون سایر شخصیت های فیلم، دارای دو ویژگی مهم است : نخست آنکه از یک سرخوشی و بی خیالی یک سوم ابتدایی اثر، به یک تشویش و آشفتگی می رسد و دوم اینکه این نقش، قرار است فارغ از تمام سینمایی کاریها و زیاده کاریهای مربوطش ایفا شود... بر پایه ی خود زندگی. اما آن چیزی که شخصیت سپیده را نسبت به سایر شخصیت ها تمایز می دهد، اینست که سپیده در وهله ی اول بدلیل آنکه بیشتر از دیگران(و شاید فقط خودش) در ماجرای روی داده خود را مقصر می داند و خود را در قبال سرنوشت الی مسئول می پندارد، با واکنش های هیستیریک بالا و متعددی رو به رو می شود. اگر دیگر شخصیت ها اوج عصبانیتشان را تنها با چند فریاد و بگو و مگو نشان می دهند، اما سپیده این تشویش درونی اش را با از دست دادن کنترل و ری اکشنهای هیستیریک بالا نشان می دهد. همانگونه که او بی محابا و بی ملاحظه برای نجات الی به دریا می زند و شب تنها کسیست که زیر باران و در سرما انتظار او را می کشد. که نشان از آشفتگی درونی بالایش دارد، که باعث شده است ملاحظات را کنار بگذارد. سپیده از یک رو بدلیل آشفتگی ها و عذاب وجدان بالا، بیش از دیگران واکنش های عصبی دارد و جلوه های بیرونی اش بسیار زیادند. و از طرفی دیگر، بدلیل رازی که با خود دارد و لحظه به لحظه به افشایش نزدیک تر می شود و از درون بیشتر بهم می ریزد، دارای یک درونگرایی بسیار بالا نیز هست که دیگر شخصیت ها به آن دچار نیستند.
شخصیت سپیده از این حیث فوق پیچیده و سخت است که نیاز به درونگرایی و برونگرایی یکجا و بالایی دارد، که این در سینمای ایران کمتر مشاهده شده است. و جدای اینها سپیده جزئیاتی در خودش دارد که دیگر شخصیت ها به آن دچار نیستند. جزئیاتی مانند گرفتگی گلو و بهبود تدریجی آن و... . اینها مجموعه ویژگی هایی هستند که سپیده را به یکی از شخصیت های فوق پیچیده ی تاریخ سینمای ایران تبدیل می کنند.

ب - ایفاگر نقش سپیده باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟
در وهله ی اول باید توجه داشت که سپیده شخصیتیست با درونگرایی و برونگرایی همزمان، که هر دوی اینها به شکلی سخت و جلوه گر بروز می یابند. واکنش های برونی سپیده به اوج هایی چون هق هق های عصبی در یک گوشه و فریاد و کتک کاری با همسر می رسد و واکنش های درونی اش هم به اوج هایی چون نگاه به احمد وقتی که می گوید به شماره ای زنگ زدم و مردی برداشت و گفت برادر الی هستم ختم می شود، و جزئیات پراکنده ای چون حواس پرتی و خس خس صدا را هم شامل می شود. از همین رو، بازیگر مناسب این نقش باید جدای آنکه توان آزاد و رها بازی کردن را داشته باشد، در زمینه خلق موقعیت های هیستیریک(مهمترین بارزه ی سپیده) و تنش زا نیز از تبحر بالایی برخوردار باشد و در عین حال، از قدرت نگاه نافذ و بازی پذیری چشمان نیز بهره مند باشد. البته جدای مسائل فیزیکی این شخصیت، که ایفاگرش باید به یک گریم سنگین جواب پس دهد و چهره اش نمایانگر زنی زخم خورده و سرشکسته از طبقه ی متوسط باشد که در موقع بحران، تصویر سختی ها و بدبختیها و زجرهای زنان این مرز و بوم در طی چند سده ی گذشته، بر آن نمایان شود و سرخاب سفیداب نخست، از رویش بیفتد.
ج - چرا گلشیفته فراهانی مناسب ترین گزینه برای ایفای نقش سپیده بوده است؟
اصغر فرهادی دیگر نه فقط به عنوان نابغه ی کارگردانی و بازی گیری، بلکه به عنوان استاد انتخاب بازیگران نیز شناخته می شود. فرهادی تاکنون در تمام فیلمهایش(با تاکید بر چهارشنبه سوری و درباره الی) برای تمامی نقش هایش، بهترین بازیگران را انتخاب کرده و این امر بدان حد بوده که در پایان، نمی توان آن نقش را بدون آن بازیگر تصور کرد. اما حالا، چرا گلشیفته فراهانی انتخاب فرهادی برای نقش سپیده می شود؟ چرا گلشیفته انگ سپیده و بهترین گزینه برای فرو رفتن در کالبد آن است؟ برای رسیدن به جواب، باید مهمترین ویژگی های نقش سپیده را به یاد آورد تا سپس بر اساس آن، ببینیم آیا ایفاگر آن، دارای این توانمدیها هست؟
گلشیفته در کارنامه ی سینماییش، بارها نشان داده و ثابت کرده که بهترین و یا حداقل یکی از بهترین بازیگران در زمینه ی پدید آوردن لحظات تنش آلود، دراماتیک و عصبی است. چنانکه در بوتیک، در سکانس روی پل، واکنش تند و عصبی گونه ی او در مقابل جهانگیر، به عنوان تصویری از بازی او در این فیلم قاب گرفته شد و در تاریخ سینمای ایران ثبت گردید. و یا در سنتوری، در عصیانی ترین و اعتراضی ترین سکانس این فیلم(اعتراض کنار جوی آب)، گلشیفته فراهانی مخاطب را به اوج احساس و درگیری می برد و بهترین سکانس بازیش در این فیلم را رقم می زند. و یا در میم مثل مادر، در سکانس های متعددی، ترکیبی تکان دهده از احساس خشم و نفرت و عصبیت ایجاد می کند که حاصلش حیرت مخاطبان و ستایش های کم نظیر است. و یا در همیشه پای یک زن در میان است، اوج بازی او زمانی شکل می گیرد که او باید از تناقض زندگیش با محیط اطراف و تعجب و حیرت از وقایع روی داده ی اخیر، یک واکنش عصبی ارائه دهد که با مشتی کارت ویزیت در دست همراه است. این سکانس از بازی او، به بهترین سکانس بازی اش در این فیلم و یکی از بهترین سکانسهای کارنامه اش تبدیل می شود. گلشیفته نشان داده هر گاه نیاز به برونگرایی بالا و احساسات با حرارت زیاد باشد، او می تواند این واکنش را با بیشترین انرژی و اثرگذاری روی مخاطب و کمترین اغراق ارائه دهد و در کنارش، چاشنی های دیگر را هم به این واکنش های خود اضافه کند : چاشنی های خشم و نفرت(که در بوتیک و سنتوری و میم مثل مادر بروز می یابد)، چاشنی حیرت و واماندگی(که در همیشه پای... تجلی می یابد)، و چاشنی خشم و ترس و عذاب وجدان، که در درباره الی شکل می گیرد. سکانس های پرخاش ها، هق هق ها و کتک کاری عصبی گونه ی سپیده، این نیاز بازیگر به توانایی ارائه ی این قبیل واکنش ها را نشان می دهد.
گلشیفته اما نشان داده که به زمانش توان ارائه ی بازیهایی تودار، سکوت مدار و در آرامش را نیز دارد. چنانکه نگاه های او در آن غار تاریک به آن سرباز در اشک سرما، نگاهش به سهیل در اتوموبیل در میم مثل مادر، و یا نگاه هایش به راجر در سرتاسر محموعه دروغها، اثبات گر این ادعایند. سپیده دارای رازی در درون است. رازی که فقط مربوط به خودش نیست، بلکه دانستنش حق همه است و پنهان کاریش ظلم به همه. حال وقتی حاصلش به بحران رسیده باشد و خودش در حال افشا شدن باشد، حال و روز سپیده چگونه است؟ سپیده از تمام اطرافیانش و اعضای گروه می ترسد و گویا تنها احمد را محرم راز و دل خود می داند و حتی برای همین، در جاده و در اتوموبیل، راز را برایش می گوید. سپیده باید در طول فیلم، به داده ها و برداشت های غلط گروه، در دلش، هم بخندد و هم گریه کند و هم بترسد و هم بلرزد. بهترین تصویر از سپیده، همان تصویریست که شب ناپدید شدن الی، زیر باران و دست بر روی نور اتوموبیل، در حال لرزیدن است و یا صحبت بعدش، از خواب بیدار می شود و مستاصل به دور و اطرافش نگاهی می اندازد. این سپیده است. سپیده شاید یک دنیا راز نداشته باشد، ولی رازش یک دنیا ارزش دارد. این سپیده ی تودار و درونگرا، در مقابل سپیده ی برونگرای قبل است. سپیده هر آنچه که جا دارد را به بیرون می ریزد و سانسوریهایش را در خودش جمع می کند و فقط با چشمانش خودش را لو می دهد. این سپیده ی خودخور و تودار، انگ گلشیفته فراهانی ایست که پیش از این آزمونش زا در این مورد پس داده.
جدای اینها، گلشیفته جزو معدود بازیگرانیست که حتی در آثاری که اصل بر ارائه ی تصویری عین زندگی واقعی نیست هم قدرت ارائه ی بازی ای همچون زندگی واقعی و به دور از نمایش را دارد. امری که در سه اوج کارنامه ی او بروز یافت : بوتیک، میم مثل مادر و درباره الی. هر چند در چندین سکانس از دیگر آثار او نیز، این توانایی خیره کننده ی او مشهود است(برای مثال به یاد بیاورید بازی او در فصل پارتی فیلم سنتوری را، وقتی تازه وارد مهمانی شده اند و او دارد در پای پیانو، با جاهد حرف می زند. آیا حس نمی کنید با یک دوربین مخفی طرفید؟). بازی گلشیفته در این آثار به گونه ایست که ناگهان به ناخودآگاه ذهن مخاطب تلنگر می زند که این چرا عین زندگی واقعی بود؟ چقدر کارش شبیه من بود و... . بازیگران بزرگی در دنیا و از جمله ایران حضور دارند، اما کمتر تعدادشان توانایی ارائه ی تصویری منطبق بر زندگی واقعی را دارند. اکثریت بازیهای بزرگ سینمای ایران، صورتی کاملا بازیگونه و سینمایی دارند و اکثریت بازیگران بزرگ ما نیز صرفا می توانند بزرگ بازی کنند، اما نمی توانند خود زندگی باشند و اینکه می گویند جلوی دوربین زندگی می کنیم، بیشتر یک نوع شعار است. زمانی تو می توانی بگویی آن بازیگر دارد جلوی دوربین زندگی می کند، که در ناخودآگاه خود ناگهان تلنگر زندگی روزمره ات خورده باشد. گلشیفته اما با این توانایی عظیمش، کاملا مناسب برای بازی در مهمترین نقش فیلمیست که قرار است بازیگرانش زندگی کنند و همه چیزش عین زندگی باشد. در کنار این ویژگی هایی که گلشیفته را مناسب ایفای نقش سپیده می کند، اضافه کنید توان بالای صورتش در انعطاف پذیری و از هم پاشیدگی های کامل را. چیزی که در درباره الی شدیدا به آن نیاز است.

احمد ؛ تنها محرم و مرحم سپیده. که اگر نبود بهانه اش، سپیده تن به این دردسرها نمی داد
۲- چرا گلشیفته می تواند بازی نکند؟
اگر آثاری چون درباره الی را که کاملا هدفمند و با هدایت کارگردان و تمرینات مکرر، بازیگران موفق به ارائه نقش ها، به جنس زندگی می شوند را کنار بگذاریم، بازیگر زمانی می تواند این امتیاز را به طور کامل و ثابت در خود داشته باشد که در آثار گوناگون و بدون برنامه ریزی و ضرورت، آن را بروز دهد. یکی از چیزهایی که باعث ستایش های منتقدان از اصغر فرهادی می شود، تصویر دقیق و ظریفیست که او از جزئی ترین مسائل زندگی مردم شهری نشان می دهد و این تصویر دقیق هم حاصل شناخت دقیق او از جزئیات زندگی روزمره ی مردم و حالات و رفتارشان است. اما این شناخت، چگونه حاصل شده است؟ مطمئنا این شناخت، تنها از طریق کتاب خواندن و چیزهایی از این قبیل حاصل نمی شود. بخش اصلی این شناخت، ناشی از حضور آن فرد در جامعه و بین مردم، دقت و تمرکز بر روی زندگی روزمره ی آنها و ثبتشان، دقت روی واکنش های ناخودآگاه و ادبیات خود و ثبت فوری آنها و تلاشی دقیق برای شناخت خود و مردم است. توانایی گلشیفته نیز در ارائه ی زندگی واقعی در مقابل دوربین، به همان شناخت او از مردم کشورش مربوط می شود. گلشیفته مردم و کوچکترین جزئیات رفتاری آنها را می شناسد و می داند که آنها(خودش) در این لحظه چه می کنند.
همه ی ما زندگی روزمره مان کم و بیش شبیه هم است. اما چرا کمتر فیلمسازی چون فرهادی توانایی به تصویر کشیدن این جزئیات را دارد و کمتر بازیگری چون گلشیفته فراهانی، توان ارائه شان در مقابل دوربین را؟ گلشیفته همان مسیری را رفته که فرهادی طی نموده. می داند زندگی روزمره از مجموع چه چیزهایی شکل می گیرد و فرقش با نمایش چیست. او زمانی که مثلا نقش اتی را بازی می کند، می داند دختر سرگردان خیابانها، در زندگی روزمره اش، یقینا تمرکز ذهن ندارد و زندگی اش پر جزئیات تر از دیگر مردم است. به گونه ای که مثلا وقتی در پاساژ در حال حرکت است و دارد با جهانگیر صحبت می کند، مردی در فاصله ی دور و پس زمینه، خنده ای بلند سر می دهد و اتی بازمیگردد رو به عقب و در بین صحبتهایش سریعا می گوید "دیوونست این" و بعد ادامه ی حرفش را می زند. و یا نمونه های بسیار فراوانش در اشک سرما، میم مثل مادر، سنتوری، گیس بریده و... ، که یقینا نیازی به شرحشان نیست و زیاده گویی اند. بازیهای "بازیگونه"، البته گاهی به فرم اغراق شده و تئاتریند(مثلا خانوم مژده شمسایی)، و گاهی نیز کاملا سینمایی و جذاب. در نسل گلشیفته فراهانی، برای مثال ترانه علیدوستی جزو بازیگرانیست که همواره بازیهای خوب، سینمایی و جذاب و درگیر کننده ای ارائه می دهد. ولی او هم فاقد توان ارائه زندگی در مقابل دوربین است، چنانکه حتی در درباره الی هم موفق به انجام آن نشد و در عوض به طور کم نظیری، نقشش را در قالب "بازی" عالی ارائه داد. گلشیفته این قدرت را، که حاصل غریزه و دقت و جست و جو و شناختش است را دارد و همین مسئله باعث نزدیکی زیاد مخاطبان با او گشته و می گردد. که مخاطب با او همذات پنداری می کند. قدرت اعجاب آوری که هیچگاه به صورت جداگانه مورد توجه و نقد و اشاره قرار نگرفت و قدر نادیده ماند.
۳- چرا گلشیفته فراهانی در درباره الی می درخشد؟ سکانس به سکانس ؛
بازی گلشیفته در درباره الی مورد ستایش اکثریت قرار گرفته و همچون خود فیلم، در لیست بهترینهای تاریخ سینمای ایران جا خوش کرده است. اما چرا؟ نکته ها و بخش ها و تکه های درخشان این نقش آفرینی، چه هستند و کجایند؟
گلشیفته فراهانی در یک سوم نخست فیلم، سرخوش و روان و شیرین بازی می کند. اما پس از ناپدید شدن الی، دیگر دنیای او خیلی متفاوت است. اولین سکانش درخشان بازی او در این فیلم، در پرخاش شدید و عصبی اش(اولین واکنش هیستیریک) به یکی از افراد کمک رسان مستقر در لب ساحل مربوط می شود و آن جمله ی "از شما دارم سوال می کنم؟ از شما پرسیدم؟"، که از فرط هیجان ناشی اش، مخاطب را به وجد و ترس همزمان وا می دارد. دومین بخش درخشان بازی او، به هق هق هایش در گوشه ای، پس از قطع امید از پیدا شدن الی باز می گردد. گریه ای سرتاسر عصبی که گویا می خواهد جایی را با دستانش بگیرد. ناله می کند، دهانش باز است، به گوشه ای خیره است و دستش معلق در هواست و مدام چپ و راست می شود. گویا می خواهد طنابی و ریسمانی را بگیرد و از این بدبختی خودش را بالا بکشد، اما دستش به آن نمی رسد و پس از چند سکته، دوباره هق هقش بالا می گیرد. گریه ی عصبی گلشیفته، که به جرات و ضرس قاطع، بهترین سکانس بازی گلشیفته در تمام کارنامه اش و جزو چند سکانس بازی برتر تاریخ سینمای ایران است، به طرز ناگهانی ناخودآگاه ذهن مخاطبان را یاد زندگی واقعی و واکنش های معمول انسانها می اندازد. اما سومین بخش درخشان بازی او، باز هم با واکنشی عصبی همراه است. آنجا که سپیده ساک الی را می آورد و می گوید آن را قایم کرده تا الی نرود. افسوسی که همزمان با آن جمله در وجودش است و سپس با ادای دو باره ی جمله ی "کاشکی میذاشتم بره" پرده برداری می شود، به یک تیک عصبی و رفتاری روان پریشانه ختم می شود، که او گوشه ای می نشیند و چنگ در موهای خود می کند و آنها را می کشد و خدا را فریاد می زند. اجرای گلشیفته در این سکانس، تداوم قطار بازی نفس گیر و محرک اوست که درگیرکننده ترین لحظات فیلم را رقم می زند.

همچنان معنادارترین عکس سپیده و معنادارترین عکس این سالهای سینمای ایران، در کنار دو عکس دیگر از درباره الی
با گذر از سکانس های دیدنی ای چون تمنای سپیده صبح روز بعد از ناپدید شدن الی از همسرش و فریادهای همسرش بر سر او و سوال و جواب گروه از او، نقطه ی درخشان دیگر بازی گلشیفته، به سکانس درگیری لفظی و بدنی او با امیر بازمی گردد(باز هم واکنشی عصبی). گلشیفته که یکبار در سنتوری آزمونش را در این زمینه پس داده بود، در اینجا نیز باز هم به شکلی اعجاب آور، به شیوه ای نامعلوم، حرارت را به حد زیادی بالا می برد، بدون آنکه از دایره ی زندگی خارج شود و فرم بازی و حتی اغراق به خود بگیرد. و از طرفی هم کاملا کنترل شده و حسابگر عمل می کند، بدون آنکه ماحصل، سرد و بی روح شود و بیشتر به بازیهای نابازیگران فیلمهای کیارستمی شباهت یابد. زمین خوردن های او که با جمله های "اذیتم نکن. نکن بهت میگم. نکن کثافت" همراه می شود، یکی از اثرگذارترین سکانس های فیلم را رقم می زند. باید دانست که دیالوگ نویسی فرهادی در این بخش، فوق زیرکانه و استثنایی است. سپیده که کمتر علاقه ای به همسرش دارد و فقط ظاهر را حفظ می کند، دوست دارد با همسرش مهربانانه و آبرومندانه برخورد کند. وقتی امیر به روی او دست بلند می کند، سپیده نخست یک جمله ی خواهشی می گوید : "اذیتم نکن". اما وقتی امیر اعتنایی نمی کند، او یک جمله ی امری می گوید : "نکن بهت میگم". و وقتی باز هم کارگر نمی شود، او لب به فحاشی برمی دارد : "نکن کثافت". این دیالوگ های پله پله ای سپیده، که هر کدامشان حس نفرت و خشم بیشتری از دیگری در خود دارند، چنان در بازی گلشیفته و صدای او تبلور یافته که دیالوگ انتهایی که با ناسزا همراه است، تمام جوهره ی کار را در خود دارد و از تمام جملات قبلی، رساتر و کوبنده تر ادا می شود.
اما سکانس بعد، به یکی از همان توانمندیهای گلشیفته در خلق لحظات زندگی به سبک خودش مربوط می شود. جاییکه او پای راستش بدلیل ضربات امیر ضرب دیده و در یک اتاق، گروه می خواهد او را مجبور به بازگشت به تهران کند و در این بین، نازی به پای او دست می زند و سپده از روی درد، در حالیکه می خواهد جواب پیمان را بدهد، صدایش را رساتر می کند و خطاب به نازی می گوید "نازی جان... نازی جان..." و پس از آن، آنگاه که شهره دارد زخم ها و نیش هایش را نثار او می کند(که من این خانوم رو دعوت کردم؟ من ویلای لب آب گرفتم؟ و...)، سپیده رو می کند و خطاب به شهره می گوید : "من کردم دیگه... من کردم. شما برید" و ناگهان برمی گردد و با صورتی متلاشی و چشمانی سراسر اشک، از جلوی دوربین رد می شود. بازی گلشیفته در این لحظه، چنان است که هر کسی را آنچنان وسوسه می کند که از آن لحظه ی یک ثانیه ای گذر او با چشمانی خیس از مقابل دوربین، قابی بگیرد و آنرا شناسه ی فیلم قرار دهد(قاب گیری از صورت بهت زده ی سپیده، یکی از ایده های فرهادی برای پایان فیلم بوده است). نگاهی آرام و پرمعنا به احمد، وقتی احمد به گروه می گوید با برادر الی حرف زده و قرار گذاشته، و باز شدن ناگهانی و یک ثانیه ای مردمک چشمان او از روی ترس، وقتی دارد حقیقت را به احمد می گوید و احمد حیرت زده او را نگاه می کند، بخشی دیگر از لحظات درخشان(اینبار با توداری) بازی گلشیفته در درباره الی است.
اما اوج بعدی، که بهترین و نفس گیرترین سکانس بازی او در کنار همان هق هق های اوائل ناپدید شدن الی است، سکانس اعترافات سپیده است. سکانسی که همه چیز در خودش دارد : هم درگیری درونی ناشی از دو دلی سر گفتن یا نگفتن حقیقت(که باید در چهره ی او نمود پیدا کند)، هم جزئیات فراوان که به خس خس صدا و فراموشی مربوط می شود، و هم از دست رفتن کنترل احساس، که سیل اشکان سپیده را سرازیر می کند و انفجار او محسوب می شود. گلشیفته در این سکانس، در یک پلان چند دقیقه ای، که دوربین فقط او را در قاب خود می بیند، باید از اول تا آخر ماجرا و مجهول ها را بگوید. دقت و هوشمندی فرهادی در وارد کردن جزئیات زندگی روزمره به فیلم و بازیها، با اجرای گلشیفته فراهانی است که رنگ و بویی عجیب به خود می گیرد. جایی که او در بین صحبت هایش، ناگهان یادش می رود چه می خواست بگوید، دستش را بر روی پیشانی اش می گذارد و پلکها و ابروهایش را بالا می دهد و مدتی فکر می کند و دوباره شروع می کند. چنین پرداختی به جزئیات، به ضرس قاطع در تاریخ سینمای این مملکت نظیری برای خود ندارد. سپیده در لحظاتی قبل از آغاز به اعترافاتش، وقتی هنوز دو دل است و در درونش غوغاییست، دم درب خروجی اینور و آنور می رود و مدام با بهت غریبی، دیگران را نگاه می کند و سرآخر، مصمم می شود که بگوید "من می دونستم. به قرآن می دونستم. به جان مروارید. اینبار دیگه دروغ نمیگم...". این عذاب و شک درونی و عزم راسخ نهایی، به طرز بی نقص و کاملی در چهره و بازی گلشیفته پدید می آید. گلشیفته چنان ظرف چند دقیقه دیالوگ ها را با حس کم نظیر و انرژی مضاعفی پشت سر هم می گوید، که مخاطبان فرصت سر خاراندن را هم در این بین پیدا نمی کنند و خیره و مات و مبهوت و نفس در سینه، چون دیگر اعضای گروه، نظاره گره اویند.
اما بخش درخشان نهایی بازی او، به مهمترین سکانس فیلم ختم می شود. جاییکه سرانجام سپیده، "نه" آخر را به علیرضا می گوید و کار را تمام می کند. پس از خروج علیرضا از اتاق، سپیده که از عذاب وجدان، وحشت، آشفتگی و استیصال، کاملا درمانده شده، به حالت انفجار و فروپاشی کامل در می آید. او نخست از درون می شکند و کم کم آن انفجار درونی(که با نگاه خیره ی سپیده به یک گوشه و لرزش اندام و مفاصل صورتش همراه است)، ره به بیرون می یابد و صورت او را از هم می پاشاند و سپیده در سر جای خود، باز هم هق هقش بلند می شود و در حالی که اشک در حال شره از چشمانش است، سرش را به پایین می اندازد. تنهایی و اغتشاش روانی سپیده در این سکانس به خوبی در بازی گلشیفته لمس می شود و حس و هر آنچه که باید از این صحنه در می آمد، کاملا با بازی او در می آید و مخاطب را با خود همراه می کند.

پوستر برای پخش در سینماهای فرانسه - سپیده باز هم در مرکزیت ایستاده
الان چی فکر می کنه درباره الی؟
به این قسمت از بازی گلشیفته در درباره الی، باید جداگانه پرداخت. عصاره ی وجودی درباره الی، منظور و هدف از نام فیلم، در این دیالوگ سپیده است که نمایان می شود. این دیالوگ شاید دیالوگی کلیدی و رازگشا در داستان نباشد، اما مهمترین دیالوگ فیلم است. قرار است کل مسیری که گروه و مخاطبان طی کرده اند، با این جمله به جایگاهش برسد. پس نحوه ی ادای آن توسط گلشیفته فراهانی بیش از هر سکانس و دیالوگی اهمیت داشته است. وقتی علیرضا وارد ویلا می شود و گروه، سپیده را در ویلا نگه می دارد و خودشان به طرف علیرضا می روند، دوربین به سمت صورت سپیده در مقابل شیشه می رود و مخاطب را در قابی قرار می دهد که قرار است مهمترین دیالوگ فیلم در آن گفته شود. پس چه فاجعه ای می شد اگر گلشیفته در گفتن این دیالوگ ضعف نشان می داد. اگر او این دیالوگ را بی روح و سنگی، و یا بیش از حد سنگین و غلو شده می گفت، اگر تاکیدات بیجایی روی می داد، نه فقط این دیالوگ حیاتی تباه می شد، بلکه کل بازی درخشان گلشیفته در طول فیلم نیز زیر سایه ی هدر رفتن این دیالوگ قرار می گرفت. اما گلشیفته چنان این دیالوگ و عصاره فیلم را بر زبان می آورد و تعادل احساسی در ادا کردن آن به کار می گیرد که مخاطب می گوید الحق که تنها کاپیتان این گروه، شایسته بر زبان آوردن آن بود. دیالوگ آنطوری ادا می شود که باید بشود. نه تصنع و اطواری در آن هست و نه اغراق و تاکیدی. دیالوگ چنان ساده و روان و اثرگذار بر دل فیلم و مخاطب می نشیند که دیگر جایی برای بحث باقی نمی گذارد.
جزئیاتی که بازی گلشیفته فراهانی را خاص می کنند ؛
قبلا در مورد جزئیات ظریف موجود در بازی بازیگران درباره الی نوشته ام و از جزئیات بی نقص بازی گلشیفته، که آنرا همچون زندگی می کند، گفته ام. اما چیزی که اوج این پرداخت به جزئیات است و شاهکار تمام و کمال بازی گلشیفته در این فیلم، ماجرای گرفتگی صدای سپیده در طول فیلم است. مخاطب اگر بداند گلشیفته موفق به چه کاری در این زمینه شده است، حتما از روی تعجب و شوق، لب به تحسین وا می دارد. حفظ یکپارچگی در توالی زمانی در بازی گلشیفته و گرفتگی صدایش، یکی از حیرت آورترین نکات بازیگری در تاریخ سینمای ما را رقم می زند. شب ناپدید شدن الی، سپیده تنها در زیر باران ایستاده و می لرزد. صبح روز بعدش او به همین دلیل سرما خورده و با صدایی گرفته در بین جمع حاضر می شود. درد گلوی او چنان است که وقتی دیگران از او سوال می کنند و او می خواهد جواب بدهد، ناگهان در بین صحبتهایش، خارش گلو می گیرد، رویش را آنطرف می کند و با مکثی کوتاه، سرفه می کند و دوباره حرف می زند. هر چقدر که از روز فاصله می گیریم، گرفتگی صدای او کمتر و کمتر می شود و در هر سکانس احساس می گردد. تا آنجا که نهایتا در سکانس تصمیم گیری گروه برای اینکه چه جوابی به علیرضا بدهند، گلشیفته دیگر آن سرفه های عمیق و متعدد را ندارد و تنها یک خس خس در صدایش احساس می شود. چنین برقراری انسجامی در توالی زمانی، جزو نکات فوق درخشان بازی گلشیفته است. حال بگذریم که او همین دیالوگ گویی با خس خس را چقدر استثنایی به اجرا درآورده است. برای پی بردن به کار بزرگ گلشیفته در این مورد، می توان نمونه های زیادی را مثال آورد که بازیگرانشان نتوانسته اند در برقراری این انسجام، موفق باشند. نمونه دم دستی اش، باران کوثری(بازیگری مستعد و توانا) در نقش سارای خون بازیست، که نتوانست بازی منسجمی در توالی زمانی و با نوسانات کنترل شده ارائه دهد(مثلا جنس بازی و دیالوگ گویی او در یک سکانس خماری، با سکانسی دیگر که به نیم ساعت بعد و با همان وضع خمار مربوط می شود، تفاوت دارد).
نتیجه : بازی گلشیفته فراهانی در درباره الی، حتی در کلاسی بالاتر از بازی نگین وارش در میم مثل مادر قرار دارد. بازی ای که ذره ای تردید وجود ندارد که سالهای سال بعد، می تواند به عنوان الگو به علاقمندان بازیگری نشان داده شود. گلشیفته در درباره الی لحظاتی را خلق کرد که تاریخ سینمای ایران کمتر نمونه اش را به خود دیده بود. او مخاطب را با گوشه هایی از رفتارها و حرکات خودشان رو به رو کرد که کمتر نمونه ای به این حد نزدیک را بر روی پرده نقره ای دیده بودند. گلشیفته ی درباره الی، حاصل پختگی و بلوغ کامل گلشیفته، تراوش تمام نبوغ و خلاقیت های او، و فهم و هدایت بینهایت بالای اصغر فرهادیست. گلشیفته ی درباره الی، یک وزنه ی فوق سنگین برای بازیگری سینمای ایران است و در سطح تاریخ سینمای ایران و این سالهای سینمای جهان، همچون نگینی می درخشد.

پراکنده :
۱- مشخصات بازیگری گلشیفته فراهانی ؛
گلشیفته فراهانی آنطور که در کارنامه اش نشان داده، بازیگریست که معمولا بازیهایش سر و صدای زیادی بپا می کنند و نظرات متفاوتی را برمی انگیزند. اگر کارنامه ی گلشیفته فراهانی را به دقت مرور کنید، متوجه می شوید که کارنامه او همچون یک نمودار سینوسی می ماند که متشکل از چند بازی معمولی و چندین بازی خوب و چند بازی عالی است. کارنامه گلشیفته با یک بازی عالی در درخت گلابی با اوج آغاز می شود، سپس با زمانه و جایی دیگر به پایین می آید، با یک بازی خوب در اشک سرما اوج می گیرد و با دومین بازی درخشانش پس از درخت گلابی، یعنی در بوتیک، به بیشترین اوج خود می رسد. سپس با بازیهای خوب در ماهی ها عاشق می شوند و گیس بریده اندکی پایین می آید و با به نام پدر پایین تر می رود و با یک بازی خوب در سنتوری بالا می رود و با نیوه مانگ باز هم بالاتر و با میم مثل مادر، به سومین نقطه اوج خود می رسد. سپس با همیشه پای.... و دیوار پایین می آید و با بازی بسیار خوبش در مجموعه دروغها بالاتر می رود و با درباره الی، به نقطه ی اوج چهارم می رسد. در واقع در کارنامه گلشیفته فراهانی، ۴ نقش آفرینی قرار دارند که می توان نام مربع طلایی را بر آنها نهاد(درخت گلابی، بوتیک، میم مثل مادر، درباره الی). این ۴ نقش آفرینی فرقشان با نقش آفرینیهای خوب دیگری چون ماهی ها عاشق می شوند و نیوه مانگ اینست که هم در زمان نمایش بازتاب فوق العاده ای یافتند و سر و صدای بالایی کردند و یک برگ برنده تازه برای بازیگری سینمای ایران به حساب آمدند، و هم در گذر زمان، جزو بازیهای برتر این سینما نام برده خواهند شد. گلشیفته فراهانی جزو آن دست بازیگرانیست که توان تکان دادن سینما را دارد. توان اینکه یک سر و صدای بزرگ بپا کند را برخوردار است. هر چند وقت یکبار، یک بازی او سر و صدای زیادی بپا می کند و در واقع این تفاوت او با بسیاری دیگر از بازیگران است.
گلشیفته فراهانی بازیگر پر نوسانیست. گاهی از یک بازی درخشان، به یک بازی معمولی می رسد(به نام پدر و دیوار مثلا)، و جدای آنکه هواداران کثیر سرسختی دارد، مخالفان سرسختی هم دارد. او از این حیث بازیگر پر سر و صدایی نیز هست. باز هم به طور ناگزیری، می توان ترانه علیدوستی را از نسل گلشیفته فراهانی مثال زد. ترانه بازیگر بینهایت کم نوسانیست. تمام بازیهای او یا خوبند یا خیلی خوب. هیچ گاه در کارنامه اش بازی معمولی نداشته و این برای خیلی ها تحسین برانگیز به نظر می رسد. اما از طرفی، ترانه جزو بازیگرانیست که همیشه خوب و دلپذیر است، اما هیچگاه نمی تواند سر و صدا بپا کند و موجی ایجاد نماید. اگر گلشیفته فراهانی برای دیوار و همیشه پای... توسط بیشتر مطبوعات و منتقدان مورد حمله قرار می گیرد، اما در نقطه ی مقابل، ناگهان برای بازی ای چون درباره الی، مورد ستایشی همگانی و کم نظیر قرار می گیرد. اما ترانه علیدوستی هیچگاه برای هیچ بازیش مورد انتقاد اکثریت قرار نگرفته و همواره در حالت خوب قرار داشته، اما هیچگاه نیز به آن حد از درخشش نرسیده که مخاطب به وجد آید و بتواند تاریخ سینمای ایران را به لرزش دربیاورد. این شاید مهمترین تفاوت گلشیفته فراهانی با دیگر بازیگران مهم و خوب سینمای ایران باشد، که ترانه علیدوستی، یکی از مهم ترینهایشان، در همان نسل اوست. گلشیفته فراهانی از جنس بازی ای نیز برخوردار است که مخالفان و موافقان زیادی برایش دست و پا کرده(و در واقع خنثی نیست). که البته موافقانش، با اختلاف، در اکثریتند. بیشتر مخالفان بازی او، در مواجهه با آثاری چون درباره الی، قالبا موضع سکوت اختیار کرده اند(چون نه راهی برای انتقاد دارند و نه دوست دارند که اعتراف کنند و لب به ستایش بگشایند). هر چند تعداد کمی از آنها، در مقابل درباره الی نیز گاردگیری می کنند.
۲- شرح یک ظلم : وقتی گلشیفته فراهانی گیشه ی فیلم را یک تنه به اوج می رساند و به جای احترام، مورد سنگ پراکنی قرار می گیرد ؛
در این بین اما ظلم های زیادی هست که بر گلشیفته فراهانی وارد شده، که گفتن از آنرا به یادداشت آخر، یعنی شماره ی ۱، حواله می کنم. ظلم های عجیب و غریبی که توسط برخی مطبوعات و سایت ها به حضور گلشیفته فراهانی در درباره الی شده است، فقط چون دیگر اینجا نیست، بیش از حدند و نیازی به شرحشان نیست. ماهنامه وزین و محبوب فیلم، به صورت مرموز و عجیب و غریبی، در هیچ کدام از شماره های خود، در مطالب پیرامون درباره الی، هیچ عکسی از گلشیفته فراهانی را قرار نمی دهد. روزنامه بانی فیلم خبر کاندیدایی درباره الی و گلشیفته فراهانی در آسیا پاسیفیک را روی صفحه اول خود کار می کند، اما عکس بازیگران دیگر فیلم را می گذارد. تمام خبرگزاری ها از ابتدا تا کنون، هیچ عکسی از گلشیفته فراهانی در فیلم نگذاشته اند. اینها مسائلی اند که هر چند کوچک و بی اهمیتند(مگر عکس اهمیتی دارد؟)، اما از این حیث قابل توجه و عجیب هستند که این مسئله ی بی اهمیت، چرا برای این نشریات معتبر و خبرگزاریها انقدر مهم است و چه سیاستی در پشتش است(باز در مورد خبرگزاری های دولتی قابل هضم است، اما مثلا ماهنامه ی فیلم چرا؟)؟ هر چه باشد، آیا حاصلش جز توهین به زحمات و سختی های ایفاگر مهمترین نقش فیلم است؟ البته بگذریم از برخی افراد و منتقدان طرفدار این فیلم، که گویا نمی دانند برای مخاطبان عام، شاهکار بودن درباره الی و جوایز داخلی و خارجی و ستایش منتقدان اصلا مهم نیست و آنها فقط دنیال مشخصات جذاب و زرد در ظاهر فیلم هستند تا به دیدنش بروند و سالهاست فقط تمایل به کمدی های لوده وار دارند. آنها گویا یادشان رفته که درام در این سینما فروشی ندارد، به خصوص اگر درام واقعگرا، متفاوت و سیاهی چون درباره الی باشد(آنهم در شرایطی که جامعه در افسرده ترین حالت خود طی یک دهه اخیر قرار دارد، اکران شود!). اما وقتی فیلم با اکران در یک موقعیت جنگی و افتضاح(بحرانی ترین وضع طی ۲۰ سال اخیر) یک میلیارد و دویست میلیون در تهران و یک میلیارد در شهرستانها می فروشد و اولین فیلم میلیاردی غیرکمدی و سومین فیلم غیرکمدی پر مخاطب دهه هشتاد می شود، بهبه و چهچه راه می اندازند و می گویند ببینید فیلم چه پتانسیلی داشت و متوجه نیستند و یا نمی خواهند باشند که این فروش خارق العاده، فقط به خاطر همان جذابیتیست که برای مخاطب عام پیش از دیدن آن ایجاد شده ؛ یعنی حضور گلشیفته فراهانی و ماجراهای جنجالی و حواشی فوق جذابش. وگرنه آنها دلیلی برای دیدن درباره الی نمی یافتند. مخاطبان عام ما قرار نیست از فیلمنامه و کارگردانی استثنایی فرهادی لذت ببرند. آنها فقط پی سرگرمی اند.
آنها نمی خواهند نقش بزرگ گلشیفته فراهانی در بیشتر دیده شدن درباره الی در بین مردم را بپذیرند و قبول کنند که گلشیفته یک تنه این درام سنگین را به قله ی گیشه رسانده و به کامل شدن زنجیره ی موفقیت های این فیلم کمک کرده و برای مالکان اثر، خاطرات خوبی را در گیشه رقم زده و باعث گسترش این فیلم مهم در بین توده های مختلف اجتماع شده است. آنها در اوج وقاحت، نه فقط اشاره ای به آن نمی کنند، بلکه کاملا حضور او را نادیده می گیرند و مدعی اند که اگر حاشیه ی گلشیفته فراهانی نبود، فیلم در نوروز اکران میشد و دو برابر می فروخت و آخر سال هم می نشینند و می نویسند و صغری کبری می چینند که فلان کمدی مبتذل با حضور فلان سوپر استار انقدر فروخته و...! درباره الی هم به لطف داستانش رکورد شکسته! لازم به یادآوری است که فیلم تردید که حمایت منتقدان و حضور ستارگان و جوایز جشنواره را در اختیار داشت، با فروش ۲۰۰ میلیون تومانی از پرده پایین آمد(بهانه ی اکران همزمان با چند کمدی هم جالب است. یادمان نرفته که درباره الی همزمان با دو کمدی پرفروش خروس جنگی و پسر تهرونی اکران شد و هر دو را عقب راند). به هر حال تمام این ظلمها برای این اعمال می شود که آن بازیگر، دیگر در این سینما نیست. نیست که از خودش دفاع کند. پس تا می توانید بزنید و بکوبید و به گند بکشید و له کنید. این یکی کار که دیگر در تخصص ما ایرانیهاست. پس بتازید... بتازید...

این تصویر با این بخش از یادداشت، ارتباطی فراتوصیفی دارد که نمی توان چیزی برایش نوشت
۳- کاندیدایی در جشنواره آسیا پاسیفیک ؛
چند روز قبل، خبری تحت عنوان نامزدی درباره الی در ۴ رشته در جشنواره ی آسیا پاسیفیک اعلام شد، که در این وب بازتاب نیافت. این کار به صورت تعمدی انجام شد. علتش آن بود که خواستم این خبر را نگه دارم تا به وقتش - که الان باشد - به آن بپردازم. جشنواره آسیا پاسیفیک، جشنواره مهمی است. مهمترین جشنواره ای است که در آسیا وجود دارد. نامزدی درباره الی در سه رشته ی فیلم و فیلمنامه و کارگردانی، کاملا طبیعی بود و اینکه در یکی دو تا از این رشته ها هم جوایز را ببرد، کاملا قابل پیشبینی ست. درباره الی دارد خودش را برای حضور در لیست ۹ فیلم و سپس پنج فیلم نهایی اسکار آماده می کند و جشنواره های مهمی چون آسیا پاسیفیک، دیگر برایش دستگرمی هستند. اما خبر نامزدی گلشیفته فراهانی برای بازی در این فیلم، جای تامل و رضایت دارد. اگر نظرات مخاطبان و منتقدان و مطبوعات را کنار بگذاریم، گلشیفته فراهانی بازیگری بوده است که از حیث نگاه دولتی و یا جایزه، همواره بهترین بازیهایش - که همانا بهترینهای تاریخ سینمای ایرانند - با بدترین برخوردها و کمترین تقدیرها همراه بوده اند. بوتیک او را به بخش مسابقه جشنواره راه ندادند، تا او به خاطر بازی درخشانش، سیمرغ برازنده اش را بگیرد. در نهایت جشن خانه سینما او را نامزد کرد و جشنواره نانت فرانسه به او جایزه داد. میم مثل مادر هم نه در جشن خانه سینما و نه در جشنواره فجر و نه در جشنواره های جهانی شرکت نکرد تا گلشیفته فراهانی برای بازی الماس گونه ی خود، تقدیر شود. و حالا درباره الی. در حالی که سیمرغ جشنواره برای گلشیفته حتی کوچک به نظر می رسید، ماجرای خروجش از ایران باز هم کمک حال رقیبانش شد تا جایزه(نه چندان مهم، ولی یادگارگونه) را به کف آرند و خب متعاقبش جشن خانه سینما(که البته موحودیت نیافت) هم همینطور.
اما در جشنواره های جهانی، بازی گلشیفته فراهانی علی رغم آنکه مورد ستایش تمامی منتقدان و هیئت داوران واقع شده، اما همواره زیر سایه ی کارگردانی فوق عالی فرهادی در این فیلم قراز گرفته و مظلوم ظاهر شده است. چنانکه این مسئله برای فیلمنامه کم نظیر فیلم هم پیش آمده. در حالی که هیئت داوران فستیوال برلین، بیشترین ستایش ها را نثار بازی گلشیفته در این فیلم کردند، اما کارگردانی عظیم فرهادی در این فیلم و این مسئله که اعطای بیش از یک "خرس" به هر فیلم، چندان مورد پسند نیست، موجب شد تا هیئت داوران مجبور به دادن جایزه به فرهادی برای کارگردانی شوند(که چه بهتر) و جایزه ای نصیب گلشیفته به خاطر بازی درخشانش نشود. این مسئله احتمالا در جشنواره تریبکا نیز روی داده است.
اما حالا و در جشنواره خوب آسیا پاسیفیک، گلشیفته فراهانی طلسم را شکست و برای بهترین بازی عمرش تاحالا و بازی دردانه اش در سینمای ایران، نامزد دریافت جایزه شد و یقینا اگر بازی او با دقت دیده شود و باز هم جوایز احتمالی بهترین فیلم و کارگردانی که نصیب فیلم خواهند شد، مانع نشوند(در خیلی از اوقات، جوایز بازیگری را به بازیگران فیلم هایی می دهند که سهمی از جوایز اصلی جشنواره نداشته اند)، گلشیفته فراهانی می تواند جایزه را از آن خود کند. هر چند اعطای جایزه بهترین بازیگر مرد در دوره ی قبلی این جشنواره به رضا ناجی برای آواز گنجشک ها، این احتمال را که به خاطر متوالی نشدن جوایز بازیگران ایرانی در این فستیوال، جایزه را به گلشیفته فراهانی ندهند، افزاش می یابد. به هر حال و با تمام اینها، بازی گلشیفته فراهانی در درباره الی، شایسته بهترین تقدیرهاست و البته کیست که نداند جوایز در تاریخ ماندگار نیستند و ارج و قرب هنرنماییهای ماندگار، در طول تاریخ و گذر نسلهاست که عیان می شود و می ماند. اما به هر حال مایه ی خوشحالی خواهد بود اگر گلشیفته فراهانی برای بهترین بازی زندگیش، برای یکی از چند بازی برتر تاریخ این سینما، برای یکی از بازیهای برتر این دو سه سال اخیر سینمای جهان، برای آخرین بازیش در سینمای ایران، و برای اثر گذارترین نقشش در سینمای ایران، جایزه ای بگیرد که بیشتر حکم مرحم و یادگار را داشته باشد. ۵ آذر می تواند روز خوبی از این حیث باشد. امیدوارم.

اینهم یادگاری گروه طرفداران برای درباری الی - خورشید از سویی می درخشد و تاریکی از سویی دیگر همچنان هراس انگیز است - طرحی از گروه طرفداران
پی نوشت : خب بلاخره تمام شد. احساس می کردم با ننوشتن اینها، یک مسئولیت سنگین همچنان بر گردن این وب باقی مانده است. اما حالا دیگر تمام شد. می توانم یک نفس راحت بکشم. حالا دیگر باید برویم در فکر شماره ی ۱. شاید دو هفته ای برایش زمان لازم است. باید فکر کنم که از کجا شروع کنم و از چه ها بگذرم و به چه برسم. برایش زمان می خواهم. دلگیرم. خیلی سخت است. اما لازم است و اجباری. الان دقیق نمی دانم چه ها باید نوشت. اما به وقتش خودش خواهد آمد. شماره ی ۱ قرار است تا همیشه برای این وب، "شماره ی ۱" و یادگار باقی بماند. دو هفته زمان لازم است. فقط دو هفته...

برای دیدن عکسها در اندازه اصلی، بر روی آنها کلیک کنید ؛

ضمیمه ۱ : این پست جنبه ی خبری دارد و شامل آن " ۳ " شماره نمی شود. شماره های ۲ و ۱، بزودی در وب قرار می گیرند و... چیزهایی که بماند زمانش.
ضمیمه ۲ : روز پنجشنبه گذشته، درباره الي در بخش "سينماي جهان" سومین جشنواره ی خاورمیانه که در ابوظبی امارات در حال برگزاریست، نمایش داده شد. به گزارش ایسنا، گلشيفته فراهاني كه در مراسم نمايش فيلم در ابوظبي حضور داشت، در مقايسه سينماي ايران و هاليوود گفت: "در هاليوود، براي هر پلان، هشت دوربين حضور دارد، اما در ايران فقط يك دوربين ديده ميشود. بهعلاوه، در هاليوود فيلمها حول المانهاي خاصي ساخته ميشوند، اما در ايران فيلمسازان بيشتر از متدهاي تجربي استفاده ميكنند. هرچند من از هر دو سينماي ايران و هاليوود لذت ميبرم. وي درباره حضور «درباره الي» در اسكار 2010 نيز گفت: "مطمئنا خيلي خوشحالم. اما اين همهچيز نيست و فقط بخشي از پروسهي لذت بردن از اين فيلم است."
گلشیفته فراهانی در مصاحبه با صدای آمریکا :
دوست دارم یک ندای زنده باشم/ در فیلم رولند جافی بازی کرده ام، ولی هنوز فیلمبرداری آن تمام نشده ؛
خانوم فراهانی! شما نه تنها به عنوان هنرپیشه بسیار شناخته شده هستید، بلکه به عنوان خواننده هم بعد از کنسرت با آقای نامجو معروفیت پیدا کردید.
من که هنوز معروفیتی پیدا نکرده ام. ولی خب رشته ی اصلی من همیشه موسیقی بوده و اوضاع یکجوری است که الان هم من و هم محسن خارج از ایرانیم و یکجورهایی شبیه به هم هستیم. به هر حال محسن را مردم در ایران خیلی دوست دارند و من هم مردم ایران را دوست دارم و این ترکیب به نظرم ترکیب خوشگلی است.
شما چندین بار در میان کنسرت رفتید و با محسن روبوسی کردید.
من یکبار اینکار را کردم. باقیش داشتم در مورد مسائل تکنیکی صحبت می کردم. راجع به اینکه چرا هتفون را نگذاشتی و اینکه نورها دارد تماشاگران را اذیت می کند. به هر حال یک اتفاقی است که می افتد. در یک لحظه ای انگار همه چیز یکی می شود. همه ی جهان یکی می شود. و می دانیم که قرار است صدای ما به تمام اتوبانهای تهران، اتوبان صدر و مدرس و شهر ری و... برود و این یک شوق عجیب و غریبی است به هر حال.
الان در بعضی از کشورهای اروپایی، یکی از فیلم های شما را نمایش می دهند و خیلی از ایرانیها می پرسند که فیلم بعدی خانوم فراهانی کی است؟
انشاالله. من یک فیلمی کار کرده ام با آقای رولند جافی، به اسم There Be Dragons. نمی دانم کی نمایش داده می شود. هنوز فیلمبرداریش تمام نشده. به هر حال پروژه های دیگر هم دارد اتفاق می افتد و باید ببینیم که قرار است کدام یکی پس از دیگری کنار هم چیده شوند.
شما که هم در ایران کار کرده اید و هم در خارج، به نظرتان کجا برای فعالیت یک هنرپیشه ی ایرانی راحت تر است؟
کجا برای زندگی راحت تر است؟ باید این را بپرسید. معلوم است که ایران. به هر حال عشق ما ایران است، زندگی ما ایران است. اما آن ارزشی که قائل می شوند برای هنرمند در...(از گفتنش منصرف می شود). نمی دانم. این سوال خیلی ظریفی است. به هر حال فکر کنم هنر یک زبان جهانی است که چه در ایران باشد و چه در هر جای دنیا، حرف خودش را می زند و نیازی به زبان و قوم و هیچ چیزی ندارد.
اگر هنر و سینما یک زبان بین المللی است و یک هنرمند هر جا می تواند حرفش را بزند، گلشیفته فراهانی چه می خواهد بگوید به دنیا؟
من به عنوان موزیسین نمی دانم، اما به عنوان بازیگر، شاید می خواهم یک رویه ی جدیدی از اخلاقی که یک هنرمند می تواند داشته باشد، ارائه دهم. به هر حال من هنر سینما را در مقابل موسیقی انتخاب کردم، چون فکر می کردم تماشاچی بیشتری دارد و مردم بیشتر با آن ارتباط برقرار می کنند. و به هر شکل موج های هنری و فرهنگی و تمام اینها را می خواستم ایجاد کنم، چون در خانواده ای بزرگ شده ام که پدرم هم همینطوری بود. به هر صورت در ایران هنر همیشه برای ما یکجور مبارزه بوده. چون به عنوان هنرمند همیشه یک چیزی در مقابل ما بوده که جلوی ما را می گرفته و همیشه ما در اقلیت بوده ایم. "من" شاید یک "ندا"ی زنده است. یک ندای آزادی است. یک ندایی است که نمرده و هرگز نخواهد مرد.
این مصاحبه توسط گروه طرفداران مکتوب شده است و اخلاقانه می باشد که در صورت استفاده، منبع آن ذکر گردد.
برای دانلود این مصاحبه ی ۵ دقیقه ای، با کیفیت عالی و حجم ۸ مگابایت، بر روی لینک زیر کلیک کنید ؛
ضمیمه : کلیپ اجرای ترانه ی "همش" در کنسرت میلان را از اینجا مشاهده کنید.
کنسرت نامجو و گلشیفته در میلان ؛

کنسرت محسن نامجو و گلشیفته فراهانی، پنج شنبه ی گذشته در شهر میلان ایتالیا برگزار شد. این کنسرت که به مراسم معارفه ی آلبوم " آخ" اختصاص داشت، در سالنی با گنجایش ۱۵۰۰ نفر که به طور کامل پر شده بوده است، برگزار شد. لازم به ذکر است که همخوانی و نوازندگی گلشیفته فراهانی(که پیانو و پرکاشن می نواخت) در این اجرا، مورد استقبال شدید حاضران قرار گرفته است.
برای مشاهده عکس ها در اندازه اصلی، بر روی آنها کلیک کنید ؛
عباس کیارستمی، دو فیلم با نامهای "پنج" و "ده" در کارنامه خود دارد. "ده" اثریست که به ده سکانس از زندگی روزمره ی یک زن در اتوموبیل می پردازد و "پنج" هم به پنج سکانس از معمول ترین و ساده ترین وقایع طبیعی اطراف ما. بنده هم از این روش کیارستمی استفاده می کنم و اینبار از عدد "سه" برای این یادداشت استفاده می کنم. حال چرا سه؟ "سه"، به معنی سه مطلب و یادداشت که همان حکم سه سکانس را دارد. اول اجازه دهید که از آخر شروع کنیم و به ابتدا برسیم. پس، از ۳ به سمت ۱ می رویم. اینکه در ۱ چه چیزی انتظار ما را می کشد، در زمانش مشخص خواهد شد.
3
بلاخره پس از مدتها انتظار، آلبوم جدید محسن نامجو، با نام "آخ" منتشر شد. قبلش این را بگویم که هیچگونه تمایلی برای قرار دادن لینک دانلود این آلبوم در اینجا ندارم. درست است که قانون کپی رایت شامل حال مخاطبان ساکن ایران خوانندگان خارج از کشور، که امکان خرید نسخه های اریجینال آثارشان وجود ندارد، نمی شود و خود آنها هم یقینا راضی هستند که مخاطبان ساکن ایران، با کمک اینترنت بتوانند به آثار آنها دسترسی پیدا کنند، اما به هر حال و با تمام اینها، نگارنده علاقه ای ندارد که لینک دانلود را در این وب قرار دهد. این را بگذارید روی حساسیت زیاد بنده. این آلبوم را می توانید از خیل عظیم سایتهای مرتبط با موسیقی، دانلود کنید. البته اگر ساکن ایران هستید. وگرنه، لطفا نسخه ی اریجینال آنرا برای احترام به حقوق صاحبان اثر، تهیه فرمایید.
محسن نامجو هیچگاه خواننده ی محبوب بنده نبوده است. معمولا به صورت تک و توک و دست و پا شکسته به مهمترین ترانه های او گوش می دادم و هیچگاه جزو شیفتگان پرشمار او نبوده ام. اما آلبوم "آخ" نامجو، که شامل ۸ قطعه می باشد، در ۳ قطعه اش برای بنده تاثیرگذار و شیفته وار بوده است. به گمانم سه قطعه ی "همش(آخ)"،"Cielito_Lindo " و "گلادیاتور" شاخص ترین قطعات این آلبوم جدید نامجو می توانند باشند. قطعه ی "همش"، هر چند برای بسیاری(به خصوص کسانی که چندان با آثار نامجو آشنا نیستند) به دلیل نوع ترانه ی آن، اندکی غیرمتعارف به نظر می رسد، اما این قطعه از حیث موسیقی و ریتم شناسی و اجرای نامجو و همخوانی گلشیفته فراهانی، اثری شاخص و دلچسب درآمده است و چنانچه با دقت به ابیات آن توجه شود، می تواند برای هر قشری دلپذیر باشد. اما به اعتقاد نگارنده، قطعه ی Cielito_Lindo بهترین قطعه ی این آلبوم است. ترکیبی مثال زدنی از موسیقی سنتی و کلاسیک و اجرایی فارسی - اسپنیش، با موسیقی دلنواز و گزینش شعری سنجیده، که بهترین همخوانی گلشیفته در این آلبوم را نیز در خود دارد و در مجموع اثری ماندگار می نماید.
اما قطعه ی گلادیاتور، نوعی دیگر از موسیقی گاهی غیرمتعارف محسن نامجوست. این قطعه که رنگ و بوی انتقادی - سیاسی دارد و گاهی لحن اروتیک بر خود می گیرد، در عین اینکه در نگاه نخست، عجیب ترین قطعه ی این آلبوم است، اما در عین حال عمیق ترین و حساب شده ترین کار نامجوست. مخاطب چنانچه با دقت و تمرکز و در حالت رمزگشایی به ابیات شعر این قطعه گوش دهد و نکته اش را بگیرد، یقینا با آن ارتباط برقرار خواهد کرد و از آن لذت خواهد برد. دقت و ظرافت این قطعه، با همان نامش، یعنی گلادیاتور(که یک گروه خاص را خطاب قرار می دهد)، که تشبیه هوشمندانه ایست، آغاز می شود. گلشیفته فراهانی در این قطعه کمترین حضور را به عنوان همخوان دارد، ولی در عین حال تاثیرگذاری بالایی دارد و نوای آرام اش چنان در میان فریاد نامجو می پیچد که انگار نسیمی ملایم از دوردستها و در میان غرش سهمگین آسمان، بر صورتمان خورده باشد.
سایر قطعات این آلبوم، هر چند در قسمتهایی حاوی لحظات گوشنواز و چشمگیری هستند، اما در مجموع برای بنده لذت بخش نبوده اند. از جمله ی این قطعات، می توان به قطعه ی "دلا دیدی" اشاره کرد که حاوی لحظات جانداریست، اما کلیتش برای نگارنده مورد پسند نبوده است. گلشیفته فراهانی به عنوان همخوان در این قطعه پررنگ ترین حضور را دارد و این تنها قطعه ایست که در آن، صدای او برای تمامی مخاطبان، به راحتی قابل تشخیص می شود. هق هق ها و ناله های او دارای شناسنامه ی مختص به خودش هستند. اما برای بنده حضور گلشیفته در این قطعه چندان دلچسب نیست. برای بنده حضور نسیم وار او در قطعه ی گلادیاتور و یا حضور لطیف و ملایمش در Cielito_Lindo لذت بخش تر و دلچسب تر است. در مجموع اما به گمانم این آلبوم نامجو می تواند نمره ی قبولی و حتی خوبی بگیرد. طبیعیست که وقتی برای شخصی چون بنده که هیچگاه جزو هواداران پر و پا قرص نامجو نبوده ام، 3 قطعه از 8 قطعه ی این آلبوم، لذت بخش می شود، پس برای خیل عظیم و مشتاق هواداران او، کلیت این آلبوم می تواند عزیز و دلپذیر باشد. به هر حال محسن نامجو موزیسن و خواننده ی فهیم و تواناییست که متفاوت از آنچه که در سایر موزیسن ها و خوانندگان می بینیم، کار می کند و سبک او در تلفیق موسیقی پاپ و سنتی و کلاسیک، قابل توجه و ستایش برانگیز است.

گلشیفته فراهانی اما به گمانم در اولین تجربه ی رسمی اش به عنوان نوازنده و همخوان، موفقیتی بیشتر از پیشبینی ها کسب کرده و استعدادی از خود بروز داده که ما را یاد نقش آفرینی اولش در سینما، با درخت گلابی می اندازد که همه را چشم به امید ظهور یک ستاره ی خوش قواره در سینمای ایران کرد. گلشیفته بر خلاف انتظار، بیشتر از آنکه به عنوان نوازنده در این آلبوم حضور داشته باشد، به عنوان همخوان حضور دارد. پیانوی گلشیفته تنها در قطعه ی "گلادیاتور" است که مجالی برای خودنمایی می یابد و در همین تک قطعه نیز به خوبی نمایانگر شور و شعور و استعداد او در به بازی درآوردن سازهاست. گلشیفته حضوری پر رنگ به عنوان همخوان دارد و این حضور، گاهی در قطعاتی چون "دلا دیدی" به فراتر از همخوانی می رسد و گاهی نیز فرمی زیرپوستی به خود می گیرد. به نظر می رسد موفقیت او در گرو موفقیت نامجو بوده است. چنانکه گلشیفته بهترین حضورهایش در این آلبوم را از قضا در قطعاتی بر جای گذاشته که همان قطعات، بهترینهای نامجو در این آلبوم هستند. یعنی قطعات "همش" ، Cielito_Lindo و گلادیاتور، در کنار قطعه ی Qashqai. همخوانی و همراهی گلشیفته در قطعه ی Cielito_Lindo برای شخص بنده، به شدت دلچسب و زیباست و معتقدم که بهترین حاصل همکاری او با نامجو در این آلبوم است.
اما نکته ی قابل توجه دیگر در مورد حضور گلشیفته در این آلبوم، انعطاف مثال زدنی او در نوع بیرون دهی صدا و لحن است. این امتیاز که نشات گرفته از بازیگر بودن اوست(بازیگران منعطف، برای ارائه بازیهای متفاوت، قادرند لحن و جنس صدای خود را به فرمهای گوناگون دربیاورند، بدون آنکه اندکی تصنع در آن بروز دهد)، موجب شده است تا او در این آلبوم با 4 جنس صدای متفاوت نامجو را همراهی کند و در هر قطعه با توجه به جنس و فضای کار، به یک نوع متفاوت حضور یابد. در قطعاتی چون "همش" و Cielito_Lindo او با معمول ترین فرم صدای خود، که پیش از این در یکی از تحریرهایش(که در این وب نیز قرار گرفت) نیز به چشم می خورد، حضور دارد. و در بخشهای کمی(اغلب پایانی) از این قطعات و همچنین در قطعه ی گلادیاتور، بر وجه زنانه و لطافت صدای خود می افزاید و با جنسی که کاملا به جنس صدای او در هنگام خواندن ترانه ی " چه خوبه همیشه ما با هم باشیم" در سنتوری پهلو می زند، نامجو را همراهی می کند. جنس صدای او در قطعه ی "دلا دیدی" اما از جنسیست که او پیش از این در سینما و در آثاری چون "دیوار"، "به نام پدر" و چندین سکانس از سنتوری و گیس بریده از خود ارائه داده بود. این جنس صدای گلشیفته(که معمولا در بین طرفداران بازیش، طرفداران کمتری دارد) به دلیل تفاوت و چرخش 180 درجه ایش با جنس صدای او در میم مثل مادر، درباره الی و...، عاملی گشته تا همخوانی گلشیفته در قطعات "همش" و Cielito_Lindo، در دسته ی بازیهایش در میم مثل مادر و درباره الی قرار بگیرد و همخوانی اش در "دلا دیدی" در دسته بازیهایش در دیوار و...، و به دلیل دو جنس متفاوت و قرار گیری این دو دسته در مقابل هم، جالب توجه به نظر برسد.
گلشیفته حتی در قطعه Qashqai جنس صدای متفاوتی را از خود بروز می دهد. این ارائه صداهایی با یک ریشه ی یکسان، اما با شاخ و برگهای متفاوت، کار بسیار دشواریست و در واقع همان چیزیست که برای یک بازیگر در سینما لازم است و چنانچه کسی توانایی ارائه آنرا نداشته باشد، به ورطه تکرار خواهد افتاد(البته جنس صدا، تنها 50 درصد بازیگریست). در موسیقی هم، هم خواننده و هم به خصوص همخوان، لازم است تا توان این را داشته باشد تا از تمامی قسمت های حنجره و تارهای صوتی خود استفاده کند و بتواند با توجه به موقعیت، فرم های گوناگونی به صدای خود بدهد، که نه تقلیدی باشند و نه تصنعی. گلشیفته اما به دلیل سابقه اش در سینما و انعطافی که در نقش آفرینی هایش از خود بروز می داد، در اینجا هم منعطفانه از پس کار برمی آید و چنانچه مخاطب با دقت کار او را در این آلبوم گوش دهد، متوجه این ظرافات به خرج داده ی او خواهد شد.
به هر حال این آلبوم، به عنوان اولین حضور رسمی گلشیفته در دنیای موسیقی، با در نظر گرفتن سن و سال کمش، جای شکی باقی نمی گذارد که او از این آزمون سخت سربلند بیرون آمده و اگر ضعفی هم هست(که یقینا هست)، می توان آنرا روی تجربه ی اول و ناپختگی او گذاشت و دلیلی برای انتقاد به او نیافت. و بیشتر خوشحال بود و دختری را ستایش کرد که با قدرت به همه اثبات می کند که در این زمینه نیز همچون سینما، استعدادی دارد و انرژی و نبوغی. صدای خوب و بسیار زیبا و خشن - لطیفی دارد که همچون یک خمیر نان، منعطف است. پس باید باز هم همچون سینما، با استواری و انرژی و شوق و پشتکار، پی اش را بگیرد. که این آلبوم اگر حکم درخت گلابی را برایش داشت، پس با ادامه ی مستمر همین مسیر، در آینده ای نزدیک، بوتیک ها و سپس میم مثل مادر و الی هایی در انتظارش خواهند بود. رسیدن به قله های موسیقی نیز برای یک دختر جوان و انرژیک و مستعد چون او، دور از دسترس نیست و چیزی است که ما در او سراغ داریم.

انتشار "آخ" و دانلود دو دقیقه از قطعات این آلبوم ؛
آلبوم "آخ" محسن نامجو، از امروز(پنج شنبه - ۱۶ مهر) به صورت رسمی منتشر می شود. شما می توانید دو دقیقه از تمام قطعات این آلبوم ۸ قطعه ای را از اینجا دانلود کنید. گلشیفته فراهانی در اکثر قطعات این آلبوم، به عنوان همخوان حضور دارد.
همچنین سایت موسیقی ما گزارش داده است که امروز - پنج شنبه - کنسرت محسن نامجو و گلشیفته فراهانی در شهر میلان ایتالیا برگزار خواهد شد، که اختصاص به معرفی آلبوم جدید نامجو دارد.
اکران موفق درباره الی در فرانسه ؛
درباره الی که اخیرا به عنوان نماینده ی سینمای ایران به اسکار معرفی شده است، توانسته در فرانسه نیز اکران موفقی را پشت سر بگذارد و پرفروشترین فیلم ایرانی اکران شده ی سالهای اخیر در این کشور باشد. درباره الی طی 3 هفته ی اول اکران خود، تعداد 64753 تماشاگر داشته است. سایت سینمای ما در این رابطه نقل کرده است : "طبق نوشته مجله حرفهایهای سینمای فرانسه که آمار مرکز ملی سینما را منتشر میکند هر کپی به طور متوسط توانسته طی آخرین هفته (هفته سوم) 240 تماشاگر را به سینما روانه کند و از فروش آن 42 درصد کاسته شده است. این امر طبیعی است زیرا در هر هفته بین 12 تا 15 فیلم جدید روانه سینماهای فرانسه میشود که برخی از آن ها حتی 3 هفته هم نمیتوانند بر پرده باقی بمانند." لازم به ذکر است که درباره الی با استقبال بالای منتقدان و مطبوعات فرانسوی رو به رو شده است و پس از پایان اکران در فرانسه، بر روی پرده ی سینماهای آمریکا نیز خواهد رفت.
برای دیدن عکس ها در اندازه اصلی، بر روی آنها کلیک کنید ؛
پی نوشت : مدتهاست که قرار است نقد بازی گلشیفته فراهانی در درباره الی را بنویسم تا پس از آن، با خیالی آسوده از پایان یافتن تعهد این وب نسبت به گلشیفته ی "سینمای ایران"، به مطلبی بسیار مفصل و نهایی بپردازم و خیلی از حرفهای ناگفته(و سخت و در گلو مانده) را در آنجا مطرح کنم. اما متاسفانه اینروزها حس و حال مکتوب نمودن یادداشتی که مدتهاست در ذهنم تثبیت شده است وجود ندارد و حسابی بد قول شده ام. اما این دیگر وعده ی آخر خواهد بود. گویا گلشیفته فراهانی سالها در سینمای ایران با نقش ها و فیلم ها و بازیهای خوبش پیش آمده است تا در نهایت برسد به درباره الی و ما هم برسیم به بررسی بازی او در این فیلم، و این وب هم گویا مدتها با فراز و نشیبهای بسیار فعالیت کرده تا در نهایت برسد به آن مطلب نهایی و مهم و ناگفته، که بزودی خواهم گفت و... . فعلا بیش از این در موردش نمی گویم. که بیش از اینش، همان چند نقطه اش است. که به وقتش پر خواهد شد.

بخشی از گفت و گوی گلشیفته فراهانی با لوموند و انتقادات صریح او از وضع موجود در ایران ؛
از ابتدا که به مدرسه می رفتیم مجبور بودیم دروغ بگوییم. خیلی از مردم و هنرمندان کشور من یا کشورهایی مثل چین و کره شمالی که تحت فشار قرار دارند مجبور به دروغ گفتن هستند، چون مجبورند برای بقا. مردم کشورهای دمکراتیک این را درک نمی کنند، اما من چرا! من خود یک دروغگو هستم و یک میلیون بار تا حالا دروغ گفته ام. از روز اول در مدرسه من دو زندگی متفاوت داشتم ؛ یکی در مدرسه و یکی در خانه. وقتی برای بقا مجبوری دروغ بگویی، دروغگوی خوبی میشوی. بعد از مدتی این بخشی از زندگی ات میشود و دیگر نمی فهمی که داری دروغ می گویی. حجاب در خیابان، بدون حجاب در خانه. مثلا اوائل انقلاب در مدرسه عکس بطری ویسکی را به بچه ها نشان می دادند و می پرسیدند: بابای کی از اینا تو خونه داره؟ "
ورود درباره الی به شبکه ی نمایش خانگی ؛
درباره الی تا انتهای آبان ماه، توسط موسسه تصویر دنیای هنر به شبکه ی خانگی وارد خواهد شد. پیش از این نیز فیلمهای دیوار و همیشه پای یک زن در میان است توسط این موسسه منتشر شده بودند. هنوز خبری پیرامون حضور یا عدم حضور پشت صحنه ی این فیلم در نسخه ی خانگی، منتشر نشده است. درباره الی این روزها در سینماهای فرانسه و چندین شهر ایران بر روی پرده است.
درباره الی در جایگاه چهارم ؛
در نظرسنجی اخیر ماهنامه ی فیلم از جمعی از منتقدان برای انتخاب محبوبترین فیلمهای عمرشان از سینمای ایران، درباره الی در جایگاه چهارم قرار گرفت. لازم به ذکر است که درخت گلابی نیز در بین رتبه های ۲۰ تا ۳۰ جای گرفت.
آلبوم محسن نامجو تا اواسط مهرماه ؛
آلبوم جدید محسن نامجو با نام "آخ" تا ۱۵ مهرماه در میلان ایتالیا منتشر خواهد شد و همزمان نیز کنسرتی در این شهر توسط محسن نامجو برگزار می گردد. گلشیفته فراهانی در این آلبوم نامجو، نوازندگی پیانو و همخوانی احتمالی در چند قطعه را بر عهده داشته است.